BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان با سقوط دست های ما
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان با سقوط دست های ما

کتاب رمان با سقوط دست های ما

نوشته‌ی زینب ایلخانی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1354 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 413

درباره کتاب رمان با سقوط دست های ما

موضوع اصلی رمان با سقوط دست های ما:
مهم نیست در چه سنی، کجا و چگونه برای نخستین‌بار عاشق شده باشید؛ همین واژه‌ی “اولین” وقتی کنار عشق می‌نشیند، چنان تقدسی به خود می‌گیرد که در تمام طول زندگی، هیچ‌چیز نمی‌تواند با عظمت آن برابری کند. عشق اول… با تمام سادگی و کودکانه بودنش، بی‌هیچ قید و شرطی تمام قلبش را پیشکش می‌کند. همین عشق است که آدمی را بزرگ می‌کند؛ و تاوان این رشد ناگهانی برای دلداده‌ای که دست‌هایش پیش از او سقوط می‌کنند، چه می‌تواند باشد جز…؟ با ما همراه باشید در داستانی پرهیجان، با نگاهی متفاوت و کاملاً واقع‌گرا، تا عشق را در دل زندگی کسانی ببینید که نه اسطوره‌اند، نه ارباب، و نه حتی در فهرست آرزوهای کسی جا دارند… آری، آدم‌های معمولی هم عاشق می‌شوند؛ دل می‌بازند و دل می‌برند…

بخشی از متن کتاب رمان با سقوط دست های ما

اتفاقا این کارها فقط از من بر میاد اون حماقتت رو هم اصلا رشادت حساب نکن حتی خودنمایی و خود شیرینی خوبی هم واسه بابایی ات حساب نکن یک نمایش مسخره از یک بچه احمق بی مغز بود. فقط همین. یا تک تک کلماتش جان باختم. مرا به چه جرمی تا این حد مجازات می کرد؟ اشک هایم دیگر مطبع نبودند. سیگارش را زیر پایش له کرد. بینی اش را بالا کشید. تو باعث شدی یک کثافت بیشتر روی زمین نفس بکشه تو با اون کارت فرصت و جرات تموم کردن زندگی سگی اش رو ازم گرفتی می فهمی اینو؟ میان اشک هایم نالیدم. نه، نمی فهمم من فقط نمی خواستم به خاطر یک آدم بد شما هم بد بشی. با صدای بلندی گفت: من بد هستم از اون روز بدتر هم شدم باید به خودم و او ثابت میکردم اشتباه کند. هیچ کس حتی خودش حق نداشت بهزاد من را تخریب کند. شما می رفتی زندان اگه اون کار رو می کردین.
الان فکر می کنی آزادم؟ هق هقم اوج گرفت. من نمی خوام نمی خوام نمی خوام شما بد باشی فقط همین. به خاطر بابات؟ کاش می توانستم در چشم هایش نگاه کنم و بگویم نه دیوانه جان فقط به خاطر خودم، برای دنیای خودم، به خاطر همه. دوباره زهر خند زد. یک الف بچه محض خودنمایی و شو و جلب توجه تر زد به همه چی. با صدای بلندی گفتم من نمی خواستم خودنمایی کنم. اخمش شدت گرفت. ساکت بابا. تحمل نداشتم کسی که تا این حد دوستش داشتم در باره ام این طور بی رحمانه فکر کند. سمت لبه جاده باریک مقابل پارک دویدم این ارتفاع دست کم هزار برابر ارتفاع آن پل عابر پیاده بود. اما نترسیدم. در کمتر از چند ثانیه خودش را به من رساند. یک پایم روی گل سر خورد نزدیک نیم متر جلو افتادم که دستش دور کمرم قفل شد و با یک حرکت مرا بالا کشید در آغوشش نفس نفس می زدم
موهای خیس روی صورتم جلوی دیدم را گرفته بود. خشم و وحشت از صورتش می بارید تو واقعا احمقی؟ ترسیده بودم. – نه فقط می خواستم ثابت کنم که… با ضرب آهنگ سیلی اش دنیا را سکوت برداشت. کر شدم. تا این حد قساوت را از او انتظار نداشتم. اما هنوز دستش دور کمرم قفل بود و من اسیر آغوشش. بهت زده نگاهش میکردم. درد اما در صورت او هویدا شد. حالا گریه کن. فقط نگاه کردم که فریاد زد: بهت میگم حالا گریه کن. بغضم کولاک کرد. انگار می خواست اشک های خودش را میان اشک های من پنهان کند. صدایش می لرزید. من بابات نیستم بچه اگه یکبار دیگه فقط یکبار دیگه کاری کنی می برمت بالای برج میلاد با اردنگی خودم شونت می کنم پایین، دختره احمق. مظلومانه دستم را روی جای سیلی گذاشتم این همان صورتی بود که هر شب بابایی نوازشش میکرد.
چرا فریاد نزدم؟ چرا سیلی اش را تلافی نکردم؟ چرا حتی ناراحت نشدم؟ این اشک هایش بود که من سیلی خورده را وادار به همدردی با او می کرد؟ یا به پای هم میان باران باریدیم. نوازش بلد نبود اما همین که سرم را به سینه اش چسباند تمام درد هایم آرام گرفت. دوباره به آلاچیق و سیگار پناه برد. چشم هایش آه از چشم هایش که حالا دو گلوله سرخ و متورم بود که دلم را می چلاند. به روبه رو خیره شده بود. تو دیگه خر نباش خر بودن اصلا خوب نیست. آخرین اشک بازمانده روی گونه یخ زده ام را غریبانه با پشت دست پاک کردم کل بدنم جز همان گونه سیلی خورده آتشینم یخ زده بود. نگاهش کردم انگار از سیگارش هم اینبار شاکی بود که روشن نکرده زیر پایش مجاله اش کرد. چند ثانیه به صورتم خیره شد. آدم کله خر به خودش فقط اسیب میزنه و آدم هایی که دوستش دارن…

دانلود کتاب رمان با سقوط دست های ما از زینب ایلخانی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان با سقوط دست های ما

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.