BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان بی معرفت
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان بی معرفت

کتاب رمان بی معرفت

نوشته‌ی محدثه اکبری
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 517 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 75

درباره کتاب رمان بی معرفت

دختری از تبار عشق، عشقی آمیخته با غم‌ها و دردهای ناگفته؛ و پسری، فرهاد‌گونه، که برای شیرینش از دل سنگ کوه می‌گذرد و سختی را به بازی می‌گیرد. اما ناگهان، خبری چون تبر بر فرقش فرود می‌آید. این خبر چیست؟ آیا شعله عشق در دل فرهاد خاموش می‌شود؟ یا او همچنان می‌ایستد و برای عشقش می‌جنگد، حتی اگر معنایش آن باشد که شیرین را در آغوش شادی دیگری ببیند؟

بخشی از متن کتاب رمان بی معرفت

اول خودم و آرشام عکس گرفتیم بعد مامان باباها اومدن و وقتی هدیه اشون رو به ما دادن که هدیه مامان بابای ارشام پول بود و هدیه پدرو مادرم یه سرویس طلا بود. کنارمون ایستادن و باهم عکس گرفتیم بعد از اون خاله هام اومدن با اونا هم عکس انداختیم بعد مامان بزرگ بابابزرگ مادریم اومدن هدیه اشون رو دادن و با اون ها هم عکس انداختیم خلاصه همه یکی یکی اومدن و باهاشون عکس گرفتیم و فقط یک جا اعصابم خورد شد؛ آرشام دختر خاله ای داشت که یک لباس نیم وجبی پوشیده بود که اگه نپوشیده بود سنگین تر بود و وقتی داشتیم عکس می نداختیم همش می چسبید به آرشام، آرشام هم ازش فاصله می گرفت ولی اون به کنه گفته بود برو من جات هستم.آخرم رفتم خودم رو انداختم بین ارشام و اون عکس ها که تموم شد دوباره همه شروع کردن به رقصیدن من و آرشام هم وسط رفتیم. یک ساعتی از مجلس می گذشت و آرشام هم رفته بود

تو مرد ها این ور و اون ور رو نظاره می کردم که همون دختر خاله ارشام اومد پیشم دستم رو گرفت و بلندم کرد و گفت یک لحظه بیا و اجازه جواب به منم نداد و من رو دنبال خودش کشید رفت داخل یکی از اتاق ها و درم پشت سرش بست اومد سمتم هلم داد عقب و گفت: دختره بیشعور چطور می تونی همچین کاری رو بکنی هان؟ -چی داری میگی؟ چه کاری؟ -فکر کردی زندگیت رو روی خرابه های زندگی یکی دیگه درست کنی خوشبخت میشی؟ -چی داری میگی واسه خودت؟ -تو آرشام من رو ازم گرفتی. و یکی کوبوند تو گوشم. رفتم سمتش دستش رو گرفتم و پیچوندم که آخش در اومد. چقدر خنده داره نه؟ عروس داره کتک کاری می کنه! -هه آرشام تو؟ تا بوده آرشام عاشق من بوده اون وقت آرشام تو؟! -بله آرشام من، ما نامزد بودیم قرار بود ازدواج کنیم قرار بود امشب من کنار آرشام بشینم ولی تو وسطش پریدی.

دوباره دستش رو آورد بالا که بزنه تو گوشم که یکی دستش رو تو هوا گرفت سرم رو اوردم بالا که با چشم های فوق العاده عصبی آرشام روبه رو شدم. دختره که اسمش رو تا الان یادم نبود بگم آرزو بود رو کرد به آرشام و بعد سریع نشست رو زمین و شروع کرد به گریه کردن بعد رو به ارشام گفت: -ارشام ببین زن ات رو می خوام بهش هدیه بدم میزنه تو گوشم که چرا من به تو چسبیدم؟ و دوباره هق هق سرم رو اوردم بالا و با چشمایی که اندازه نلبکی بود به آرشام زل زدم و اون هم عصبی به آرزو زل زد. دوباره رو کردم به آرزو وگفتم: دختره… من کی زدم تو گوشت چرا دروغ میگی عوضی؟ اخیش یه چیزی گفتم وگرنه تا الان مرده بودم. ارشام رو کرد به من و گفت: بیا بریم خانومم خودت رو به خاطر حرف های این عصبی نکن. و دستم رو گرفت و باهم از اتاق اومدیم بیرون کنار دیوار نگهم داشت و گفت: خانومم بخند اینجوری زشته بریم تو مجلس! -این دختره چی میگه؟

مگه بهت چی گفته؟ -میگه نامزد بودین، درسته؟ -چی گفت؟من باید حساب این رو برسم این جوری نمیشه. خواست دوباره بره تو اتاق که دستش رو گرفتم و گفتم: -ولش کن تو جواب من رو بده؟ -یعنی عشق من رو باور نداری؟ -چرا، چرا باور دارم ولی اون حرفش! -هر حرفی زده دروغ بوده همین بیشعور که این حرف هارو به تو زده دوسال پیش به زن پسر داییم زد و زنه شب عروسی رو ول کرد رفت.-نه؟ -به خدا راست میگم. حالا باورت تشد اصلا می خوای بگم مامان بیاد از اون هم بپرسی؟ -نه حرف خودت برام سنده. -خب حالا بخند. به حرف های اون هم فکر نکن، عقده ایه. لبخندی زدم و باهم به سمت جایگاهمون رفتیم. اواخر مجلس بود که مامانم اومد سمتم و کنار گوشم گفت: -رکسانا بیا چادرت رو بپوش پسرا می خوان بیان داخل عکس بگیرن. بلند شدم چادرم رو انداختم سرم و مامانم رفت بگه پسرا بیان داخل وقتی نشستم ارشام نگاهم کرد.

دانلود کتاب رمان بی معرفت از محدثه اکبری

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان بی معرفت

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.