BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان تیتراژ آخر زندگیم
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان تیتراژ آخر زندگیم

کتاب رمان تیتراژ آخر زندگیم

نوشته‌ی صبا طهرانی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 216 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 88

خلاصه کتاب رمان تیتراژ آخر زندگیم

صحرا، دختری‌ست درگیر روزمرگی‌های همیشگی زندگی‌اش؛ نه خبری از هیجان هست، نه اتفاق تازه‌ای. اما همه‌چیز ناگهان تغییر می‌کنه… همه‌چیز از یه تاکسی شروع می‌شه؛ اما نه یه تاکسی معمولی یه تاکسی مرگ‌آور! راننده‌اش مرده؟ نه… داستان از جایی شکل می‌گیره که راننده‌ی زن این تاکسی با مردی مرموز روبه‌رو می‌شه. مردی که انگار با خودش، یه دنیای عجیب رو به همراه داره. اما ماجرا فقط به تاکسی ختم نمی‌شه؛ توی خونه‌ی صحرا هم، اتفاق‌هایی رخ می‌ده که هیچ توضیح منطقی براشون نیست… اتفاق‌هایی که زندگی معمولی صحرا رو به کابوسی غیرمنتظره تبدیل می‌کنن…

بخشی از متن کتاب رمان تیتراژ آخر زندگیم

در یخچال باز کردم و قوطی مانستر رو برداشتم و کمی ازش خوردم به قفسه‌ها نگاهی کردم و وسایل مورد نیاز رو برداشتم و نگاهم به مردی افتاد. زیر چشمی به هم زل زدیم و قدم هام رو تندتر کردم تا چشم تو چشم نشیم. نگاهی کردم و دیدم همراهم داره میاد بیخیال سمت دیگه‌ای رفتم و سریع قفسه‌ها رو رد کردم و تا خواستم به مسیرم ادامه بدم مقابلش قرار گرفتم. به قدم عقب رفتم و نفس عمیقی کشیدم دیگه یقین داشتم که توسط این مرد تعقیب میشم. قدم هام تبدیل به قدم های بلند و دویدن شد. بعد حساب کردن وسایل رو گرفتم و با تمام سرعتم. دویدم هر از گاهی به پشت سرم نگاه میکردم و خدارو شکر خبری نبود وقتی به خونه رسیدم با عجله در رو پشت سرم بستم و نفس عمیقی کشیدم. به خیر گذشت هووف. دستم سمت کلید برق رفت و با دیدن برق های روشن نفس هام حبس شد و ناباور نگاهی به اطراف کردم این دیگه ممکن نیست.
نه! چه اتفاقی داره رخ میده؟ چرا هیچی یادم نمیاد؟ چرا این خونه انقدر عجیب شده؟ اینها تمام سوالاتی بود که مغز من رو مشغول خودش کرده بود. به موبایل قدیمیم زل زدم دیگه وقتش شده تمام لباس هام رو روی مبل پرت کردم برق‌ها رو خاموش کردم و موبایل رو یک گوشه از اتاقم قایم کردم. الآن دوربین میتونه کل خونه رو فیلم برداری کنه. روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم داشتم با خودم کلنجار میرفتم تا زودتر بتونم بخوابم طولی نکشید که احساس سنگینی کردم و چشمام روی هم افتاد. با خستگی لباس هام رو از کمد برداشتم و با عجله پوشیدم. بعد خوردن یک لیوان چایی به سمت ماشین عزیزم رفتم و استارت زدم. دم چهار راه وایسادم و نگاهم روی چراغ قرمز بود پسری از ماشین بغلی سوتی زد و گفت: هوی خوشگله زیر چشمی نگاهی کردم و گفتم چه مرگته؟ خندید و گفت: اوه اعصاب نداری راننده کوچولو عصبی خنده‌ای کردم
و قفل فرمون رو در آوردم و گفتم: بهتره زیپ دهنتو بکشی تا نزدم با این تو دهنت. با تعجب نگاهی کرد و بی‌توجه گاز دادم و کنار کوچه‌ای وایسادم که خانمی با دختر بچه‌ای سوار شد. نگاهی کردم و گفتم: کجا برم؟ نگاهی کرد و گفت: – میدان اصلی. سری تکون دادم و با سرعت به مقصد رسیدیم. تو راه یاد موبایل افتادم و استرسم دو برابر شد. بعد از کار به سرعت به سمت خونه رفتم در رو باز کردم و به سمت موبایل هجوم بردم نفس عمیقی کشیدم و پلی کردم اولش خواب بودم و چیز زیاد شد و مهمی نبود و بعد مدتی برق پذیرایی روشن شد. نفس تو سینم حبس. ناباور ادامه‌اش رو دیدم برق روشن شد و یکمی تکون خوردم و دستی روی بینیم قرار گرفت و تو خواب بیهوش شدم ناباور به صحنه‌ی روبه روم نگاهی کردم فرد سیاه پوشی که به سمت آشپزخونه رفت و لیوان آبی رو روی میز گذاشت و لباس هام رو توی کمد گذاشت لباس هاش رو عوض کرد
و کنارم دراز کشید. دست های لرزونم رو تکون دادم و فیلم رو یه بار دیگه از عقب پخش کردم با دقت زل زدم که دیدم از اتاق بغلی بیرون اومد و… نگاهم رو بالا آوردم و به اتاق کناری زل زدم تنها کاری که کردم این بود که به در زل زده بودم موبایل رو کنار گذاشتم و از تو آشپزخونه چاقویی برداشتم. نفس عمیقی کشیدم سست شده بودم و قدرت هیچ چیزی رو نداشتم. تو دلم فقط به خودم امید میدادم و خودم رو کنترل میکردم در با شدت بهم کوبیده شد. و ماتم زده سرجام وایساده بودم با دیدن مردی که روبه روم وایساده بود و نقاب وحشتناکی داشت خشک شدم چاقو رو محکم‌تر گرفتم و نگاهی بهش کردم و داد زدم تو خونه‌ی من چه غلطی میکنی؟ چیزی نگفت و مثل روانی‌ها سرجاش وایساده بود. چاقو رو سمتش گرفتم و تندتند قفسه‌ی سینه م بالا و پایین میشد دستمالی از جیبش درآورد و به قدم نزدیک اومد که به قدم عقب رفتم.

دانلود کتاب رمان تیتراژ آخر زندگیم از صبا طهرانی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان تیتراژ آخر زندگیم

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.