BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان معادله احساس
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان معادله احساس

کتاب رمان معادله احساس

نوشته‌ی سروش73
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 516 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 87

درباره کتاب رمان معادله احساس

راحله معتمد، دختری آرام و فروتن است؛ دختری که همیشه در سایه‌ی آسودگی و رفاه بزرگ شده. اما با ورود فرهاد به خلوت زندگی‌اش، آرامش دیرینه‌اش در هم می‌شکند. اکنون راحله باید برای نخستین بار بجنگد، نه برای امکاناتی که همیشه در اختیار داشته، بلکه برای به دست آوردن عشق. سرنوشت او را درگیر معادله‌ای تازه می‌کند؛ معادله‌ای نه از جنس اعداد و فرمول‌ها، بلکه از جنس دل و احساس.

بخشی از متن کتاب رمان معادله احساس

به سمت بستنی‌فروشی رفتم. همین که اتصال را برقرار کردم، قطع شد. گوشی را قفل کردم و با حرص به هوا کوبیدم. داریوش و فرهاد مشغول صحبت بودند و من از این فاصله صدایی نمی‌شنیدم. میزی انتخاب کردم که تقریباً به همه‌جا، مخصوصاً به داریوش و فرهاد، مشرف باشد. پسر جذاب و خوش‌هیکلی که لباس بامزه‌ی بستنی‌فروشی پوشیده بود به من نزدیک شد و سفارش خواست. پسر خوش‌قیافه اما احمق بود، چون در فرودگاه اغلب مشتری‌ها مسافر بودند و همیشه تعدادی مثل من زبان انگلیسی خوبی نداشتند. باید منوی نوشته‌شده می‌آورد. نمی‌دانستم «میلک‌شیک» به انگلیسی همان است یا نه، اما با تردید و کلی لبخند و ریز کردن چشم‌هایم در حالت‌های مختلف، بالاخره دلم را به دریا زدم: – چاکلت میلک‌شیک، پلیز! اطراف را نگاه می‌کردم. خیلی جالب بود که یک‌سری حرکات و پوشیدن لباس‌های مختلف اینجا آزاد بود.
همیشه فکر می‌کردم این خارجی‌ها چطور بوت و نیم‌بوت را بدون شلوار و فقط با پالتوی کوتاه می‌پوشند؟ اگر هوا سرد باشد، همه‌جای بدن سرد می‌شود! صحبت داریوش و فرهاد با هیجان ادامه داشت. فرهاد پسر بدی به نظر نمی‌آمد؛ خوش‌تیپ و باکلاس بود. افتخار کردم که چنین هم‌وطن خوش‌چهره‌ای را اینجا پیدا کرده‌ام. چشمکی زدم که البته مطمئن بودم آن‌ها نمی‌بینند. اگر فرهاد مورد اعتماد داریوش بود، پس آدم اخلاقی بدی هم نبود. به دلم نشسته بود و با خودم گفتم باید با او بروم. با خودم فکر کردم: «بالاخره یک روز باید بزرگ بشم و خودم اختیار خودمو داشته باشم؛ وقتش امروزه.» البته روی داریوش هم کم می‌شد و می‌فهمید که دیگر خیلی به او وابسته نیستم. قبلاً مثل برادرم بود، ولی با این نامردی ثابت کرد که نیست. نمی‌توانستم بدون تلافی کار داریوش از او بگذرم. حالا هم که قرار بود مرا ترک کند، چه فرقی می‌کرد اذیتش کنم یا نه؟
پسر بانمک بستنی‌فروشی سفارشم را آورد. در حال هورت کشیدن میلک‌شیک با ژست‌های مختلف بودم و در همان حال عکس و فیلم از زوایای مختلف می‌گرفتم که ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد. هر از گاهی نگاه داریوش روی من قفل می‌شد و فرهاد هم نگاهم می‌کرد. مشخص بود که موضوع بحث من هستم. حالتم را تغییر دادم، صاف نشستم و گوشی را به دست گرفتم تا وانمود کنم جواب تماس گرفته‌نشده‌ی بابا را می‌دهم. گوشی را بالا آوردم، نگاهم را به سمت لباس‌فروشی‌ای که یک زوج جوان از آن خارج می‌شدند متمرکز کردم و با خودم حرف زدم. بعد از چند لحظه، مثلاً گوشی را قطع کردم. هندزفری و وسایلم را دوباره داخل کوله گذاشتم، بند نیم‌بوت‌ها و کش دم‌اسبی موهایم را محکم کردم و به سمت پسرها رفتم. در حال جدا شدن از همدیگر بودند که رسیدم. – سلام. هر دو به من نگاه کردند. فرهاد قصد رفتن داشت.

با نگاه کوتاهی به داریوش، یک قدم دور شد. – خداحافظ. می‌خواست قدم‌های بعدی را بردارد که صدایش کردم:
– صبر کنید، آقا فرهاد! داریوش که توقع چنین رفتاری از من نداشت با تعجب نگاهم کرد. فرهاد ایستاد اما برنگشت. انگار خیلی دلخور شده بود که جواب سلامش را نداده بودم. به داریوش رو کردم: – من با آقا فرهاد میرم. فرهاد برگشت و داریوش با چشم‌های گردشده به من خیره شد. نمی‌دانست در این چند لحظه چه اتفاقی افتاده که نظر من با این شدت تغییر کرده است. نگاهش را با کلام پاسخ دادم: – این‌جوری نگاه نکن داریوش. ببخشید، مجبور بودم از بابا کسب تکلیف کنم. بابا هم عصبانی شد، حرف بدی بهت زد و گفت: «ولش کن! پسرهای بی‌وجود. امشبو با همون رفیق داریوش برو تا فردا یکیو بفرستم سراغت.» رنگ چهره‌ی داریوش پرید. دست به موهایش کشید و در عرض چند ثانیه خون به زیر پوست صورتش دوید. آماده‌ی انفجار بود.

دانلود کتاب رمان معادله احساس از سروش73

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان معادله احساس

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.