BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان معمر
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان معمر

کتاب رمان معمر

نوشته‌ی ریحانه نصیری
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 246 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 69

درباره کتاب رمان معمر

موضوع اصلی رمان معمر:
این رمان، روایتگر زندگی پیرمردی‌ست که در میانه‌ی طوفان نفرت، دل خسته‌ و رنج‌کشیده‌اش زیر بار خاطرات تلخ گذشته خمیده و شکسته است. با وقوع حادثه‌ای ناگهانی، رایحه‌ی پوسیده‌ی عشقی فراموش‌شده بار دیگر مشام جانش را پر می‌کند؛ عشقی کهنه و پرزخم. اما قلب پیرمرد، سال‌هاست قفلی زنگ‌زده بر دروازه‌اش دارد، قفلی از جنس فراموشی و درد، که گویی هیچ‌کس را یارای گشودنش نیست… مگر شاید، آن چشم‌های شهلا، همان کلید گمشده‌ی این دل خاک‌گرفته باشد.

بخشی از متن کتاب رمان معمر

آب دهنم رو تند تند قورت می دادم تا بلکه این بغض لعنتی دست از سر گلوی بیچاره ام برداره… من موندم چرا خسته نمی شه! همینطور هر صبح تا شب و هر شب تا صبح توی گلوی من جا خوش کرده! می دونه من سرتق تر از این حرفام که بذارم بشکنه ولی بازم از رو نمیره… صدای داد بلند شد: – امیلی… مُردی؟ سریع خم شدم و در کابینت درب و داغون رو باز کردم… خدایا از این خونه متنفرم… همه جاش پر از سوسک و کثافته… هر چی هم می شورم انگار نه انگار! خدایا من از سوسک بدم می یاد! چرا نمی میرم؟ صدای فردریک اینبار بلند تر از قبل بلند شد: – امیلی!!! بیام تو اون آشپزخونه هلاکت می کنم… می دونستم راست میگه… در این مورد دروغ تو کارش نبود… سریع شیشه آب رو برداشتم درشو به سختی باز کردم و گذاشتم توی سینی… لیوان بزرگی هم که فکر کنم یک لیتری بود گذاشتم کنارش
و از آشپزخونه چهار متری که تقریبا شبیه دخمه بود زدم بیرون… هال خونه هم دوازده متر بیشتر نداشت… یه جورایی حس خفگی تو اون خراب شده بهم دست می داد. فردریک لم داده بود روی کاناپه رنگ و رو رفته و با چشمای خونبارش نگام می کرد… زیر لب زمزمه کردم… دادش بلند شد: – چی باز زیر لبت فارسی زر زدی؟ هان؟ از دادش پریدم بالا… اما بدون حرف شیشه و لیوان رو گذاشتم جلوش و خواستم عقب گرد کنم که سرم تیر کشید. دستم رو گذاشتم روی سرم و نالیدم: – آی آی… سرم رو تا نزدیک دهن بو گندوش عقب کشید و در گوشم غرید: – صد بار بگم به زبون اون مامان هر جاییت حرف نزن؟! هان؟! هان رو با داد گفت طوری که حس کردم پرده گوشم پاره شد… دستم رو گذاشته بودم بیخ موهام و از درد به خودم می پیچدم اما نه خواهش می کردم ولم کنه نه گریه می کردم… همین بیشتر عصبیش می کرد فشار دستشو بیشتر کرد
و گفت: – یه بار دیگه این سیم تلفن ها رو اینجوری ول کنی دورت از بیخ قیچیشون می کنم… فهمیدی؟ فقط سرم رو به نشونه فهمیدن تکون دادم… خدایا ازش متنفر بودم، متنفر… از بعد از اون شب، بیشتر از همیشه… موهامو ول کرد… دستش رو برد سمت شیشه اش و گفت: – بتمرگ اینجا کارت دارم… با ترس نشستم، باز با هم تنها شده بودیم… مثل چی ازش می ترسیدم! بعید نبود باز بزنه به سرش… نه خدا تو از تحمل من خبر داری! می دونی که دیگه طاقت و توانشو ندارم!… اون آشغال چرا نمی فهمه من محرمشم؟!!! لیوانش رو لبالب پر از اون مایه زرد رنگ کرد… روش پر از کف بود … لیوانش رو برداشت گرفت سمت من و با خنده چندش آوری. کاش می شد برم توی آشپزخونه… نمی خواستم کنارش بشینم… دستش سر خورد روی رون پام…
حس کردم جریان برق از بدنم رد شد… فشار کمی به پام وارد کرد و یه نفس همه آب رو سر کشید… وقتی تموم شد لیوانش رو کوبید روی میز و با پشت دست پشت لبش رو تمیز کرد… با چشمای آبی رنگش زل زد تو چشمام و با لحن نفرت انگیزش گفت: – باهات خیلی کار دارم امیلی… تنم لرزید… باز دوباره دندونام به هم خوردن و دوباره اون با دیدن ترس ته چشمام با لذت قهقهه زد… اومدم از جام بلند بشم که فشار دستش رو روی پام بیشتر کرد… از درد نالیدم… – آی… – چته؟ دردت گرفت؟ اینجوری وقتا دوست داشتم بشکنم اون بغض لعنتی رو… ولی… صدای در خونه بلند شد و لئونارد اومد تو… با دیدنش انگار دنیا رو بهم دادن چون خوب می دونستم که فردریک جلوی اون دست از سرم بر می داره و کاری به کارم نداره… نه اینکه ازش بترسه! اما می دونست اگه لئونارد بفهمه ممکنه…

دانلود کتاب رمان معمر از ریحانه نصیری

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان معمر

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.