BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان نذار دنیارو دیوونه کنم
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

کتاب رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

نوشته‌ی رویا رستمی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 392 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 172

درباره کتاب رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

می‌خواهم از دختری بنویسم که تنش زیر بار نفرت مردی خُرد شد؛ مردی که گذشته‌اش را در چشمان او گم کرده بود. دختری که خدمتکار خانه‌ی کسی شد که تا دیروز حتی جرأت نداشت صدایش را بلند کند… روزگار تلخ می‌چرخد، بی‌رحم و کور، اما هنوز چیزهایی باقی مانده‌اند. چیزهایی که قرار است دامی شوند برای دختری که از سیلی‌های مردی سرد و مغرور، لال شد.

بخشی از متن کتاب رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

حق داشتند اینا به قول زیبا، حق داشتند نپذیرند یتیم بزرگ‌کرده‌ای را. زیبا باز سکوت کش‌آمده را شکست و گفت: ساکنی، پانیذ چته شده؟ حرف بزن دختر، دق دادی منو. چه می‌گفت؟ آخر به کجا فریاد می‌کشید که نمی‌توانست حرف بزند، زبانش بند آمده بود، از ترس، از ترس کمربند رامید، از ترس نگاه‌های نفرت‌انگیزش، از ترس حرف‌های زجرآورش! آرام از روی داشبورد ماشین کاغذ مچاله‌شده‌ای برداشت و با اشاره به زیبا فهماند که خودکار می‌خواهد. زیبا متحیر ماشین را کناری زد و از کیفش که صندلی عقب پرت شده بود، خودکاری برداشت و به دست پانیذ داد. پانیذ نوشت: «نمی‌تونم حرف بزنم.» کاغذ را جلوی زیبا گرفت و زیبا ترسیده از نوشته گفت: «چی گفتی؟ شوخیت گرفته تو این هیرو ویری؟ از در پشتی ببرش، نمی‌خوام کسی اینجوری ببینش. قدم اول: نباید کسی دلش برای پانیذ می‌سوخت!» کامران سر تکان داد و رفت.

از پنجره به بیرون خیره شد، دو ماشین پشت سر هم داخل شدند، از ماشین‌ها فهمید که عمه‌هایش آمده‌اند. پوزخندی روی لب‌هایش نشست، به پیشواز رفت. دلیلش را می‌دانست، اما حالا آقای خانه بود، چرا می‌رفت پیشواز کسانی که مادرش را متهم کرده بودند، مادری که مادری نکرد، اما باز هم مادر بود… کامران را دید که در حالی که تن بی‌جان پانیذ در آغوشش بود از پله‌ها سرازیر شد و از آشپزخانه به سوی در پشتی حیاط رفت، خیالش راحت شد کسی او را نمی‌بیند تا دل بسوزاند بر آن دختر بی‌پدر و مادر را! بدون آنکه برگردد، صدای در را شنید که باز شد و جیغ‌های پی‌درپی عمه‌هایش که همه‌ی آرامشش را به هم ریخت. رباب همه‌ی بزرگش به سوی رامید رفت، محبت‌آمیز که به نظر او ریاکارانه بود، او را در آغوش کشید و گفت: «همه برات بمیرن که بی‌پدر شدی، بونت برم داغ‌دار شدیم. آخ داداشم، داداش گلم.

رضا جون کجایی ببینی پسرت تنها شده… رباب ادامه می‌داد، رامید بی‌احساس فقط ضربات ملایمی به عمه‌ی چاقش می‌زد. در عین اینکه پدرش را دوست داشت اما از او متنفر بود. رباب که از او جدا شد، نوبت عمه‌ی دیگرش شد. به نظر مسخره می‌آمد تکرار می‌کردند. ناگهان رباب تکانی به خود داد و گفت: «پس پانیذ؟» رامید بی‌حوصله با اخم‌های درهم کشیده گفت: «بیمارستانه.» رحیمه، عمه‌ی کوچک رامید، با تعجب گفت: «مگه اونم همراه رضا بوده؟!» پوزخندی زد به این همه خوش‌خیالی عمه‌هایش! هر دو عین طوطی یک حرف: «نیومد پیش ما؟» حتی عمه‌هایش هم این دختر یتیم را دوست داشتند و او سهمش از دوست داشتن، گفتن «تو پسر نازنینی!» و چقدر حرف پشت این جمله‌ی کوتاه خبری بود. اما حالا باید ضربه‌ها را پی‌درپی وارد می‌کرد. با همان جدیت و اخم گفت: «من زدمش.» چشمان به اشک نشسته‌ی دو زن میانسال گرد شد

از این بی‌شرمی برادرزاده‌شان. یوسف (شوهر رباب) کمی جابه‌جا شد و گفت: «پسرم، چی کار کردی متوجه نشدیم؟!» چقدر هم داغدار بودند. همه چیزشان ریاکارانه بود. «من زدمش چون باعث مرگ بابا شده، اون لعنتی که همتون نگرانشین. خانوم تو حین رانندگی زنگ زده به بابا، حواس بابا پرت شد، تصادف کرد، مسئول مرگ بابا اونها هستند، اونوقت تیما براش دل می‌سوزونین؟» شک انداخت در دل این قوم، اصلاً کار سختی نبود و چقدر زود شک کردند به دختر ساده و بی‌آزاری که تنها کارش خنداندن دل رضای دوست‌داشتنی بود! زیبا تند با دست به صورتش کوفت و گفت: «خدا مرگم بده، دختره دلیل مرده، چی کار کرده؟» رحیمه با اخم و نیش گفت: «همش تقصیر رضا بود، از پس بهش پرو بال داده، آخرشم دختره بی‌کس و کار کشتش.» پوزخندی روی لب‌های رامید نشست. قدم دوم: از چشم انداختن پانیذ بود.

درباره نویسنده رویا رستمی

دانلود کتاب رمان نذار دنیارو دیوونه کنم از رویا رستمی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.