شهر کوچک “ب” غمناک و وهمناک، غریب و تنها و تبدار، چون بیماری طاعون زده، دور از آبادیهای اطراف، روی تپه ای که قدیمی ها نفرین شده اش می دانستند، نشسته بود و با حسرت به جاده متروکی که از سالها قبل به دلیل اینکه راهی جدید ساخته بودند و این راه از چندین کیلومتر دورتر از شهر عبور می کرد، از اعتبار افتاده بود، می نگریست. پای تپه ای که شهر “ب” روی آن ساخته شده بود، رودخانه “شانته گلو” پرآب و خروشان، صاف و پر غرور، چون کمربندی دور شکم تپه پیچیده، بی اعتنا و مغرور می گذشت.
شهر کوچک “ب” غمناک و وهمناک، غریب و تنها و تبدار، چون بیماری طاعون زده، دور از آبادیهای اطراف، روی تپه ای که قدیمی ها نفرین شده اش می دانستند، نشسته بود و با حسرت به جاده متروکی که از سالها قبل به دلیل اینکه راهی جدید ساخته بودند و این راه از چندین کیلومتر دورتر از شهر عبور می کرد، از اعتبار افتاده بود، می نگریست. پای تپه ای که شهر “ب” روی آن ساخته شده بود، رودخانه “شانته گلو” پرآب و خروشان، صاف و پر غرور، چون کمربندی دور شکم تپه پیچیده، بی اعتنا و مغرور می گذشت.
دیدگاه کاربران