رایگان
ایوینگ (Eving) آرام آرام بیدار می شد، در تمام دور و برش سر ما احساس می کرد . سرما بآرامی از طول بدنش پائین میآمد، سر و شانه هایش از انجماد در میامدند، بقیه اعضایش تدریجا ” ظاهر میگردید. تا آنجا که میتوانست خود را تکان داد، و پرده کف مانندی که با ظرافت خاصی بافته شده بود و او را در تمام طول مسافرت فضائی در خود پیچیده نگاه میداشت ، باحرکت او می لرزید.
یک دستش را دراز کرد و روی اهرمی که در فاصله سانچی دستش قرار داشت گذاست و آنرا پائین آورد. بخاری از یک مایع به شبکه های بالای سرش که مانند برد های وی را احاطه کرده بود پاشیده شد و آنرا تجربه کرد. سرما از تنش چکید بسختی برخاست و مانند آدمهای خیلی پیر خودش را حرکت داد و با احتیاط دراز کشید.
دیدگاه کاربران