BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان ناگفته‌ ها
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان ناگفته‌ ها

کتاب رمان ناگفته‌ ها

نوشته‌ی بهاره حسنی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1208 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 510

درباره کتاب رمان ناگفته‌ ها

نه سال از رفتن نازلی کسروی به مدرسه‌ی شبانه‌روزی گذشته بود؛ نه سال بی‌خبری، دلتنگی، و خاطراتی که زیر خاکستر مانده بودند. اما مرگ مادربزرگ، او را ناخواسته به تهران کشاند. بازگشتش به خانه اما آرام نبود؛ عمران هنوز آنجا بود، و با او، زخمی کهنه که دوباره دهان باز کرد.

بخشی از متن کتاب رمان ناگفته‌ ها

کمی دیگر در سالن ترانزیت چرخیدم و دوباره به تریا برگشتم تا یک فنجان قهوه ی دیگر بخورم بالاخره سه ساعت گذشت و زمان پروازم رسید. سوار هواپیما شدم و متوجه شدم که بابی دو ردیف جلو تر از من نشسته بود. ظاهرا او هم به وطن برمیگشت. چرخید تا از مهماندار یک لیوان آب بگیرد که با هم چشم در چشم شدیم چند لحظه مرا نگاه کرد و بعد گوشه لبش بالا رفت و من از خجالت سرخ شدم و سرم را پایین انداختم. با صدای مهماندار که خواهش میکرد به علت وارد شدن به حریم هوایی ایران بانوان رو سری هایشان را به سر کنند به خودم آمدم و شالم را از داخل کیف بیرون آوردم، موهایم را بالای سرم با گیره جمع کردم و شال را روی سرم انداختم و دوباره از پنجره به ابرهای سفید و پفکی نگاه کردم به ملاقاتم با عمران فکر میکردم محمد گفته بود که خودش در فرودگاه به استقبالم می آید. ولی خوب دیر یا زود بالاخره با عمران مواجه می شدم

و همین دیدار برایم سخت بود. چمدان هایم را تحویل گرفتم و بعد از انجام کارهای گمرکی و گذرنامه به طرف درب خروجی رفتم چمدان هایم نسبتا سنگین بود و من علاوه بر آنها کیف لپ تاپ و کیف دستیم را هم حمل میکردم اطرافم را نگاه کردم تا یک چرخ دستی پیدا کنم بلکه از شر این چمدان های سنگین قبل از آنکه مرا به زمین بیاندازند نجات پیدا کنم که احساس کردم کسی از پشت سر دسته ی چمدانم را میکشد. به عقب چرخیدم جناب بابی بود که دسته چمدانم را گرفته بود و به

جلو هل میداد. مرسی آقای… حرفم را قطع کردم نام خانوادگی او را نمی دانستم. تنها چیزی که از او می دانستم اسم مخفف و کوتاه بایی بود که حتی نمی دانستم مخفف چیست؟ رابرت یا اسم دیگری؟ سرش را کمی به طرف من چرخاند و نیم نگاهی به من کرد و بی تفاوت خودش را معرفی کرد. بابک پژمان مهابادی. با تعجب نگاهش کردم و سعی کردم

تا به زور جلوی خنده ام را بگیرم. بابی؟!! بله خوشبختم. سرش را کمی تکان داد و پرسید: تنها هستید یا کسی قراره بیاد سراغتون؟ کمی به اطرافم نگاه کردم تا بلکه محمد را پیدا کنم. حالا تقریبا به جلوی در ورودی رسیده بودیم و جمعیت زیادی از استقبال کنندگان با دسته گل و اشک و لبخند به استقبال عزیزانشان آمده بودند در میان جمعیت به دنبال محمد جایی که من ایستاده بودم نگاه میکرد برای لحظه ایی قلبم فرو ریخت. نفس عمیقی کشیدم. اصلا تغییر نکرده بود همان جذبه، همان قد و هیکل درشت و بلند و همان چهره ایی که زنها همیشه به دنبالش بودند. فقط کمی مسن تر شده بود موهای کنار شقیقهاش سفید شده بود ولی از جذابیت ظاهریش چیزی کم نکرده بود. سعی کردم که خونسرد باشم بالاخره که چی؟ این دیدار باید انجام میشد. به سمتی که عمران ایستاده بود اشاره کردم و گفتم: بله مرسی اومدن سراغم.

به عمران نگاه کرد و بعد با تعجب به من و دوباره به عمران، چمدان را به جلو هل داد و در همان حال پرسید: با عمران کسروی چه نسبتی دارید؟ لحظه ای ایستادم و با حیرت نگاهش کردم او عمران را از کجا میشناخت؟ نگاهم کرد و با دیدن تعجب در چشمان من توضیح داد که : عمران و علی کسروی با من و پدرم تو کارهای تجاری شریک هستن. سرم را تکان دادم و آهسته گفتم: من دختر شم. آنچنان با حیرت نگاهم کرد که خنده ام گرفت. چند ثانیه مرا خوب برانداز کرد. به نظرم به دنبال شباهتی بین من و عمران میگشت. شبیه نیستید. عمران جون تر از اونیکه دختر همسن شما داشته باشه. شالم را که عقب رفته بود جلو کشیدم و گفتم: شبیه مادرم هستم ولی دیگر توضیحی درباره سن و سال عمران ندادم. دلیلی نداشت که بگویم فاصله سنی من و پدرم بیست سال است. دوباره نگاهم کرد و سرش را تکان داد حالا درست پشت سر عمران ایستاده بودیم.

دانلود کتاب رمان ناگفته‌ ها از بهاره حسنی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان ناگفته‌ ها

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.