BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان کفش های غمگین عشق
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان کفش های غمگین عشق

کتاب رمان کفش های غمگین عشق

نوشته‌ی ر.اعتمادی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 129 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 481

خلاصه کتاب رمان کفش های غمگین عشق

مهتا دوست نزدیک نوری که همواره پیشش بوده سعی داره با قرار دادن دفترچه خاطرات نوری در دست یک نویسنده خاطرات عاشقانه بهترین دوستش را نشر کنه…. نوری دختری بسیار زیبا که با قبول شدن در دانشگاه شیراز از تهران به آنجا رفته و توجه همه شیرازی را معطوف به خود میدارد و حتی پسر مغرور دانشگاه را…

بخشی از متن کتاب رمان کفش های غمگین عشق

همانطور که انتظار میرفت نوری وان الماس در انگشت دانشگاه شیراز درخشیدن گرفت پسران دانشکده های مختلف دانشگاه دسته دسته به تماشای نوری می امدند هر جا که نوری قدم میگذاشت انگار که خورشید پرتوی از خود به آنجا افکنده است. دخترهای دانشگاه هم در این تحسین دسته جمعی شرکت داشتند و زیبایی شکوهمند این پریزاد دانشگاه ما آنقدر معصومانه و دلپذیر بود که نه تنها شعله های سرخ حسادت را در چشم دختران خاموش میکرد بلکه آنها نیز همصدا با پسرها به تحسین این زیبای لطیف می پرداختن. نوری علنا مرزهای اینایی را در شهر خیانپور شیراز شکسته بود وقتی عصر قدم زنان راهی خیابان زنده بان میشدیم فوجی از مردان شیرازی سرود تحسین بر لب بدنبال ما حرکت میکردند. نوری نور و روشنایی چشمان شیراز بود پسرهای همکاس نوری از همان نخستین لحظات برای دوستی با نوری صف بستند.
بنوعی خود را به نوری نزدیک کنند و گاهی این پسرهای جوان و تازه بالغ برای جلب توجه نوری رفتار و حرکات خنده آوری از خود نشان میدادند. یکروز یکی از آنان نامه ای نقاشی شده را در لابلای کتاب نوری گذاشته بود و این نقاشی آنقدر شیرین و دیدنی بود که نوری آنرا به دیوار کوبیده بود. پسر عاشق پیشه در این تابلو برای اینکه احساساتش را نشان بدهد خودش را در حالی تصویر کرده بود که سرش را با کارد جدا کرده و در کف دست گذاشته و بعلامت عشق پاک به نوری تقدیم کرده بود. نوری مثل هر دختری که از محیط بسته و دخترانه دبیرستان وارد دانشگاه میشوند با لذات کودکانه ای به فضا و محیط دانشگاه عشق می ورزید پیوسته در بین همگاسان میخرامید و افسون میریخت. فصل فصل پاییز بود فصلی که احساسات عاشقانه را بیشتر در قلب جوانان به عصیان می اندازد و نوری گاه خسته از ابراز این همه احساسات عاشقانه که دائما نگارش میشد
به اتاقش پناه میبرد و کتاب های شعری که مادرش مدام از تهران برایش می خرید و پست می کرد میخواند. گاهی که به اتاق نوی میرفتم اشک های گرمتش را می دیدم که مثل دانه های شبنم روی گونه های قشنگش می غلتید. وقتی در اتاق من نشسته بودیم و مثل همیشه از محیط دانشگاه با هم حرف میزدیم ناگهان از نوری پرسیدم راستی مدتیه از بهرام خبری نیست مثل اینکه تو دماغ پسره را حسابی به خاک مالیدی. نوری اول سکوت کرد و بعد شانه هایش را بالا انداخت و گفت اون آقا به اندازه کافی سرگرمی دارن. نوری این جمله را طوری گفت که حس کردم نظر خصمانه ای نسبت به بهرام پیدا کرده است. نوری مثل همیشه خیلی مودبانه از پاسخ خودداری کرد و موضوع دیگری را مطرح کرد ولی وقتی به انتقش رفت صدای رادیو ضبطش بلند شد من میدانستم که نوری وقتی دلتنگ است را از ورزی رنج میبرد و موسیقی پناه می برد
و در ذهنم به دنبال رابطه ای بین موسیقی امشه و بهرام و نوری میگشتم بهرام بعد از آن گفتگو در باغ به ظاهر آرام شده بود و کفتار در اطراف نوری می چرخید و وقتی هم همه ی کلاس ها افتتاح شد خود را در میان دوستان همکلاسی پنهان کرد. در رستوران ها دیده می شد گاهی حس می کرده او در نمایش دوستان رنگانگ خود به دیگران مخصوصا افراط میکند. آروز عصر من و مهران او را در کارها کنار دفتری دیدیم و مهران با لمن فیلسوفانه اش خطاب به من گفت: بعضی ها اینطوری انتقام شکست های خودشون رو میگیرند؟ من از پشت پرده دود سیگار به بهرام نگاه کردم مهران راست میگفت چون به محض اینکه بهرام ما را دید در بروز حرکات عاشقانه پیش از انکه شایسته ی او بود مبالغه می کرد دختری که در کنارش نشسته بود دختری قد بلند لاغر اندام بود . من او را میشناسم اسمش نیلوفر بود.

دانلود کتاب رمان کفش های غمگین عشق از ر.اعتمادی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان کفش های غمگین عشق

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.