رایگان
درست نمی دانم، شاید پنج شش ساله بودم که اول بار رعنا خانم را دیدم. آن وقتها شناسنامه نبود؛ از مادرم و دیگران می شنیدم که می گفتند پنج شش ساله ام، و به نسبت سن و سالم زبر و زرنگم دادا شیرین را هر روز می دیدم. شصت و دو سه ساله بودم که اول بار نوه اش را دیدم – این را دقیقا می دانم. واکنشم در قبال هردو یکی بود – کنجکاوی و شگفتی رعنا خانم را به تصادف دیدم، هیچ موجبی برای دیدنش نداشتم – نه آنجا، هیچ جا. او هم البته به دیدار من نیامده بود، چنانکه من به دیدار او نرفته بودم. او روحش از وجود من خبر نداشت، وقتی هم خبردار شد مسرتی از این دیدار به او دست نداد، حال آنکه من را با کنجکاوی بودم…
دیدگاه کاربران