BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان ازدواج صوری
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان ازدواج صوری

کتاب رمان ازدواج صوری

نوشته‌ی پرستو.ن
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 228 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 433

درباره کتاب رمان ازدواج صوری

سوگل، دختری که زندگی‌اش در یک لحظه با از دست دادن پدر و خواهرش در تصادفی دلخراش، زیر و رو می‌شود. در میان غم و تنهایی، ناخواسته وارد مسیری می‌شود که سرنوشت برایش نوشته؛ ازدواج با باراد، مردی ساکت و مرموز که خودش هم زخمی از گذشته دارد. اما این پیوند اجباری، کم‌کم رنگ می‌گیرد. باراد نه تنها زندگی خودش را زیر و رو می‌کند، بلکه سوگل را هم از دل تاریکی بیرون می‌کشد. و عشق، همان‌جایی جوانه می‌زند که فکرش را نمی‌کردند… پایانی که با لبخند تمام می‌شود.

بخشی از متن کتاب رمان ازدواج صوری

یکی از صندلی‌ها رو انتخاب کردم و نشستم. یه پنج دقیقه‌ای که گذشت، دیدم روشا اومد پایین. خیلی شیک و مجلسی. یه شلوارک سرخابی پوشیده بود با یه تی‌شرت مشکی. جای کمربند، از شال استفاده کرده بود. یه‌ور موهای خرماییشم با یه گیره جمع کرده بود. اومد سر میز، رفت سمت سارا و گونه‌شو بوسید: – سلام! بعدم اومد کنار من نشست. خدمتکار براش آب‌پرتقال ریخت. روشا پرسید: بابا نیست؟ سارا جون همین‌طور که داشت یه تکه از پنیر لای نون می‌ذاشت گفت: چرا، بالا خوابه! روشا: پدر و پسر به هم رفتن! منم هرچی زور زدم این پسر رو بیدار کنم نشد! – همه خاندان فلفلی یه‌جورن! سرمو برگردوندم سمت صدا. یه دختر با چشمای عسلی و لب‌های سرخ و موهای مشکی، به همراه یه پیرهن زرد و شلوار سبز سر میز وایستاده بود. سارا: آره دیدی؟ اگه بدونی من از دست این دوتا پسر چی می‌کشم!

از اینکه همسر و پسر خودش رو “پسر” می‌دونست، خندم گرفت. دختر اومد سمت میز. به من نگاه کرد و گفت: – اوه! سارا جون معرفی نمی‌کنین؟ از جام بلند شدم. – چرا! ایشون سوگل‌جانن! – آهان! همسر باراد؟ چشمام گرد شد. این دیگه از کجا می‌دونست! دستشو دراز کرد و با هم دست دادیم. – منم ملیکام! همسر پسرخاله‌ی باراد! – خوشوقتم! – منم همین‌طور! کنار سارا رو‌به‌روم نشست. وقتی که داشت به اجسام روی میز نگاه می‌کرد، زیر لبی از روشا پرسیدم: – این نمی‌دونه؟ – نه! فکر می‌کنه واقعاً زنشی! با حالت تمسخرآمیزی ادامه دادم: – چرا بهش نگفتین؟ پس یعنی به‌خاطر همین دیشب پیش من لالا کرده بود؟ سارا: روشا، مطمئنی تمام سعیتو کردی؟ اینا چرا نمیان؟ – چه می‌دونم والا! – نه! اینجوری نمی‌شه! شما دوتا پاشین برین شوهرتون رو بیدار کنین، توأم برو باباتو بیدار کن! بدویین ببینم! یالا! نالیدم: بابا خودشون میان دیگه…

– حرف نباشه! یالا پاشین ببینم! با هم از جامون بلند شدیم و به سمت پله‌ها رفتیم. ملیکا: این مردا هم فقط دردسرنا! روشا: والا! یه دونه زدم به بازوش: – گمشو! تو دیگه چته؟ تو که شوهر نداری! همین‌طور که از پله‌ها می‌رفتیم بالا گفتم: – خدایا به امید تو! ملیکا رفت سمت اتاق ته راهرو. روشا داشت می‌رفت که بازوشو گرفتم و یواشکی گفتم: – کجا میری؟ – وا! مگه نمیـ…. – چرا می‌دونم! نمیشه بری داداشتم بیدار کنی؟ – نه بابا! همون یه دفعه که رفتم بسم بود! – آره دیدم! چپیده بودی تو بغلش! یه چشمکی زد و گفت: – حسودیت شد؟ چپ‌چپ نگاش کردم. لبخندشو جمع کرد و گفت: – به‌هرحال من نمیرم! همون یه باری که رفتم برای هفت پشتم بس بود! تمام کمرم درد می‌کنه انقدر که فشارش داد! همین‌طور که عقب‌عقب می‌رفت گفت. تا اومدم یه چیزی بگم، سریع در اتاق رو باز کرد و رفت تو. – ای دختره‌ی…!

نمی‌دونم چرا دلم نمی‌خواست برم پیشش! شاید به‌خاطر این بود که هر لحظه که نزدیکش بودم، احساساتم نسبت بهش شدیدتر می‌شد… عطرش… نفسش… صداش… همه و همه منو بیشتر به خودش جذب می‌کرد، و من نمی‌خواستم این‌طوری بشه! نمی‌خواستم… یا شاید هم می‌ترسیدم… می‌ترسیدم که اون‌قدر بهش وابسته بشم که بعد از جور شدن این وام لعنتی، جدا شدن ازش برام سخت بشه… اون‌قدر سخت بشه که حتی با این کار، روحم در هم بشکنه. می‌دونم شاید بعضیا بگن ارزش نداره، ولی مطمئن باشین که اونا معنی واقعی عشق رو درک نکردن. نمی‌دونن که عشق چه احساس لطیفیه… عشق چیزیه که نیازی به گفتنش نیست. حتی با حرکات هم می‌شه عشق نشون داد… اینکه هر لحظه با بودن در کنارش لذت می‌بری… هرچی که اونو ناراحت کنه، توأم ناراحت می‌شی… حرکاتش، حرفاش، همه و همه برات تازه‌ و جدیدن.

دانلود کتاب رمان ازدواج صوری از پرستو.ن

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان ازدواج صوری

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.