وقتي از خواب بيدار شدم روي تختم بودم … بدنم کوفته بود طبق معمول هميشه !!! گاهي اوقات اين شوک تنفسي باعث استيصال ميشد که منو تا مرز جنون ميبرد …
وقتي از خواب بيدار شدم روي تختم بودم … بدنم کوفته بود طبق معمول هميشه !!! گاهي اوقات اين شوک تنفسي باعث استيصال ميشد که منو تا مرز جنون ميبرد …
يه کم تو همون وضعيت دست و پام رو تکون دادم تا از وضعيت سستي در بيام … يعني چند وقته خوابيدم ؟؟؟ نزديکاي غروب بود … اگه اذان گفته باشن يعني حدوداي يه ساعته خوابم ؟؟؟ همش پنج دقيقه هم نشد !!!
به خودم نگاه کردم … مثل دسته گل شدم !!! موهام رو بافته بود و با همون لباس ها گذاشته بودتم رو تخت !!! ميدونستم که چقدر بدش مياد با لباس کثيف بري تو تخت اما طفلک بهم دست نزده بود !!! خداييش مَرده !!! من اگه خدايي نکرده جنس مذکر بودم و يه همچين شرايطي داشتم تا حالا يه کاري دست خودم و يه بنده خدا داده بودم !! شايدم چندتا بنده خدا !!!!!!!!!!!!! بايد خودم رو درست ميکردم … اين عادت گربه خواب بودنم ديگه داشت زيادي ابراز وجود ميکرد !!! هرجايي گير مياوردم ميخوابيدم … شوي طفلکيمان هم هربار مارا بغل ميکرد ميبرد تو رختخواب !!! اين همه بغلم کرد … يه بارشو هم در هوشياري کامل نبودم ببينم آغوشش چجورياست ؟؟؟!!! بايد خوب باشه هاااا … يه نقشه اساسي ميطلبه !!! تو آدم نميشي مانا !!! مگه چيه خوب ؟؟؟ يه کوچولو !!! محض کنجکاوي !!! توچت شده مانا ؟؟ قول خودتو يادت رفته؟به خودت چي قول داده بودي؟؟ به بابات چي گفتي؟؟؟ قرار نبود دختر خوب بابا باشي ؟؟؟
هستم ديگه وگرنه اين گوني هارو نمي پوشيدم !!! آرايش ميکردم … عشوه ميريختم !!! مگه چيه خوب ؟؟؟ اين همه بغلم کرد ، اتفاقي نيفتاد … ميخوام ايندفعه هوشيار باشم … مگه بهش قول ندادي فقط محافظت باشه ؟؟؟ چرا … قول دادم !!! منم که ازش وظايف زناشويي نخواستم !!!!!!!!!!!! اگه کامران بفهمه با يکي از افرادش ريختي رو هم چي ؟؟؟ اين چه طرز حرف زدنه ؟؟؟ وجدان هم اينقدر بي تربيت ميشه ؟؟؟ ريختي رو هم يعني چي ؟؟؟ اصلا شويمان است !!!
قرارداديه !!! صرفا در جهت ماموريت !!! باشه بابا … خفه م کردي نخواستم … برو گمشو …
دیدگاه کاربران