BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان بال هایی از پرتو ستاره
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان بال هایی از پرتو ستاره

کتاب رمان بال هایی از پرتو ستاره

نوشته‌ی الیسون سافت
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 459 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 46

درباره کتاب رمان بال هایی از پرتو ستاره

قرن‌ها گذشته و در پیکسی هالو، هیچ پری‌ای از سرزمین‌های گرم قدم به جنگل‌های یخ‌زده زمستان نگذاشته است. افسانه‌هایی از هیولاهای سرگردان در دل برف و یخ، هراسی خاموش در دل بیشتر پریان کاشته است، اما کلارین در برابر شکوه سرد و بی‌پیرایه زمستان، دل از کف می‌دهد. با این حال، زیر سایه نگاه دقیق ملکه و وزیران فصلی، فرصتی برای غرق‌شدن در رویاهایش نمی‌یابد، چرا که روزهای باقی‌مانده تا تاج‌گذاری‌اش به‌سرعت می‌گریزند. همه چیز تغییر می‌کند وقتی خبر می‌رسد که هیولایی از قلمرو زمستان به بهار راه یافته است. کلارین این خطر را فرصتی می‌بیند برای اثبات لیاقت خود. اما در مرز یخ‌زده زمستان، به جای هیولا، میلوری را می‌یابد؛ نگهبان جوان و شجاع جنگل‌های زمستانی. میان این دو، پیوندی غیرمنتظره شکل می‌گیرد، و با هم، راهی مأموریتی می‌شوند که می‌تواند سرنوشت هر دو سرزمین را دگرگون کند.

بخشی از متن کتاب رمان بال هایی از پرتو ستاره

کلارین با شنیدن نامش و صدای آشنا وزیر تابستان به خود لرزید. لو رفته بود. وقتی به سمت وزیر چرخید، ترسی عمیق وجودش را فشرد. ارلیا با نگاهی که کمی حیرتزده بود، پشت سرش در هوا معلق بود. پوستی به سیاهی شب داشت و چشمانی طلایی مانند گرد پیکسی. موهای پیچخوردهاش تا شانه هایش آویزان بود. امروز لباسی از جنس گل های هزاربرگ به تن داشت؛ دامن چیندارش با غنچه های صورتی، نارنجی و سفید تزئین شده بود. پرسید: «اینجا چیکار میکنی؟ فکر میکردم تا الان به قصر برگشته باشی». کلارین با بیحالی پاسخ داد: « برای استراحت کردن یه مقدار مسیرم رو تغییر دادم». لیا ار با شنیدن این حرف برافروخته شد. او در طول پسا ظهرهای بی دغدغۀ تابستان شکل گرفته بود و آرامش و سکوت، برایش از هر چیز دیگری ارزشمندتر بود. اینجا در بوستان تابستانی، همیشه برای چرت زدن یا لیوانی لیموناد وقت وجود داشت.
اما در حالی که آنها در اوج گرمای ظهر چرت میزدند، شبها واقعا جان میگرفتند. تابستان تنها فصلی بود که هرگز به راستی به خواب نمیرفت. اگر کلارین بیشتر آنجا میماند، آنانی که زیر نور ماه زندگی میکردند. پریان کرم های شبتاب و پریان شمارش ستارگان از خواب بیدار میشدند. رلیا با مهربانی گفت: این تعریف توخالی به نظر میرسید، اما کلارین با اجبار با شادی گفت: «ممنونم، خانم وزیر». رلیا با لبخندی رضایتبخش گفت: «حالا اگه اجازه بدید، باید به پریان نور سر بزنم». با این حرف، آنجا را ترک کرد. کلارین با اکراه نگاهی به پری حیوانات انداخت که کاملا رنگ پریده بود. دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید، هر چیزی، تا او را آرام کند. اما دیگر دیر شده بود. او دقیقا همان لحظه ای را دید که حقیقت بر پری دیگر آشکار شد. همان لحظه ای که شوکش به خجالت تبدیل شد و چیزی شبیه به حیرت. کلارین به سختی میتوانست آن را تحمل کند.
پری با صدایی گرفته گفت: «شاهدخت کلارین. خیلی متأسفم». کلارین دست هایش را به نشانۀ آرامش بالا برد. «نیازی به عذرخواهی نیست». «ولی هست». پری حیوانات سرش را با احترام خم کرد. «سرورم لطفا بیادبی من رو ببخشید. اگه میدونستم..» اگر میدانست، اصلا با کلارین صحبت نمیکرد. چه چیز دیگری برای گفتن باقی مانده بود؟ به آرامی گفت: «تو بخشیده شدی». پری حیوانات دوباره سرش را به نشانۀ احترام خم کرد. زمزمه وار تشکر کرد و به سرعت دور شد. بی شک به کارش و به سوی دوستانش باز میگشت. آن درد آشنا و همیشگی تنهایی، مانند ستارهای در حال فروپاشی، در وجودش گسترش یافت. برای چند دقیقۀ باارزش، کلارین تقریبا توانسته بود فراموشکند که چه کسی است. اینجا هیچ محافظی از فاصله ای دور او را تعقیب نمیکرد. هیچ فردی با عبور او به حالت خبردار نمی ایستاد.
هیچ گفتوگویی با نزدیک شدنش قطع نمیشد. هیچ زمزمه ای در پی ردپایش موج نمیزد. اما در نهایت هیچیک از اینها اهمیتی نداشت. حتی اینجا هم نمیتوانست از آنچه بود، بگریزد. او باید خواستار اینها میشد: احترام، فرمانبرداری، فاصله ای بی طرفانه. اما نمیخواست. بیش از هر چیز، تنها چیزی را میخواست که به راستی غیرممکن به نظر میرسید: شناخته شدن. الوینا هرگزالوینا. ای ستارگان. اگر الان اینجا را ترک نمیکرد، دیر میرسید. سنجاق روی گلو را باز کرد و شنل مسافرتی را از شانه هایش به پایین انداخت. با عجله آن را در آغوش گرفت و به پرواز درآمد، از میان گل های آفتابگردان و انبوه نور طلایی و گلبرگ های زرین بیرون آمد. چند زنبور که آهسته در حال پرواز بودند، مسیرشان را منحرف کردند تا از برخورد با او اجتناب کنند. همانطور که بالاتر در آسمان اوج میگرفت، دنباله ای از گرد را پشت سر خود کشید. فقط به خودش اجازه داد یک لحظه به پشت سر نگاه کند.

دانلود کتاب رمان بال هایی از پرتو ستاره از الیسون سافت

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان بال هایی از پرتو ستاره

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.