BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان تاریکی مهتاب
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان تاریکی مهتاب

کتاب رمان تاریکی مهتاب

نوشته‌ی مریم نیک فطرت
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1626 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 291

خلاصه کتاب رمان تاریکی مهتاب

تانیا، دختری‌ست که طی حادثه‌ای تلخ، از عشقش باربد جدا می‌شود و ناخواسته به ازدواج با مردی متعصب و خشن تن می‌دهد؛ مردی که با حساسیت‌های بیمارگونه‌اش، نفس را برای او تنگ می‌کند. چهار سال تمام، تانیا در قفسی به نام زندگی مشترک، سکوت می‌کند، می‌سوزد و می‌سازد؛ فقط به‌خاطر فرزندی که کنارش بزرگ می‌شود. اما درست وقتی که همه‌چیز سرد، بی‌روح و تمام‌شده به‌نظر می‌رسد… مهراد بازمی‌گردد، و این بار باربد هم در مسیر سرنوشت‌شان قرار می‌گیرد. حالا گذشته، حال و قلب زخمی تانیا در تقابلی تازه قرار می‌گیرند… آیا این‌بار سرنوشت به نفعش رقم خواهد خورد؟ یا دوباره بازی‌ای دیگر در راه است؟

بخشی از متن کتاب رمان تاریکی مهتاب

از تعجب و حیرتم میخندد: نه دختر ازدواج چیه به اونا اینجوری گفت ولی مجبور شدیم همخونه شیم تا یه فکری برام بکنه…خیلی مدیونش شده بودم عذاب وجدانم داشتم که نمیتونم هیچ کاری براش انجام بدم… سه ماه باهم همخونه شدیم خونه‌اش مجهز بود و یه خانمی اونجا کار میکرد منم یه اتاق داشتم خیلی کم داداشتو میدیدم… کم کم باهم اخت شدیم و باهم حرف میزدیم الحق برادر چشم پاکی داری نجابت تو وجودش موج میزد شاید همین باعث شد قبول کنم پیشش بمونم… لبخندی میزنم و احساس دلتنگی شدیدی در وجودم شکل میگیرد تیام هیچ شباهتی به پدر نداشت و هیچ وقت خود را قاطی خلاف‌هایش نمیکرد وهمین باعث شد من علاقه‌ای شدیدی به او داشته باشم… لبخندی به نرگس میزنم و بازهم نفسی میگیرد و ادامه میدهد: تیام از تو میگفت انقد از تو با عشق و محبت حرف میزد که فقط یه لحظه بت حسادت کردم که چرا من
یه همچین داداشی ندارم عکستو که بهم نشون داد فهمیدم حق داره. اینطور دوست داشته باشه یه دختر بی‌نهایت خوشگل با چشم های معصوم و صورت شیطون… لبخندی غمگینی میزنم و من چهارسال است دیگر نمیتوانم شیطنت کنم چهارسال است تمام شور و اشتیاقم کشته شده است میگویند دخترها مثل گل‌اند لطیف و شاداب من چهارسال است فقط احساس پژمردگی میکنم… _تیام خیلی درگیر بود هم تو کارش که هنوزم نمیدونم چیه هم بخاطر مسائل تو و مهراد… تقریبا هرشب با مهراد حرف میزد و یه نقشه ایی میکشید تا بتونه شما دوتا رو بیاره ترکیه… حتی با پدرتم صحبت کرد که بفرستت پیش خودش البته چیزی از مهراد نگفت… کمابیش درجریان برنامه هاتون بودم تا این که به بن بست خوردن و مهراد اومد پیش ما… یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ بی‌حس وحال لبخندی میزنم: نه بگو… لبخند غمگینی میزند: وقتی مهراد و دیدم که اونقدر بخاطرت
بی‌قرار بود وقتی میدیدم بخاطر اون همه عشقش به تو شبا با عکسات تو حیاط میشینه و به یه نقطه خیره میشه برای باردوم بت حسودی کردم من فقط یه عکس ازت دیده بودم و این دونفرو که یه دختر همسن و سال منو اینجوری میپرستن… بغض راه گلویم را بند می‌آورد دستی به صورتم میکشم اشک‌های بازیگوشم دوباره راه خودشان را در پیش میگیرند… مهراد و تیام که بودند من خوشبخت بودم خوشحال بودم زندگی میکردم با امید با شادی با شور و شوق و شیطنت من چرا به اینجا رسیدم زندگی‌ام چهارسال پیش مورد توجه وحسادت قرار میگرفت و حالا من به جهنم خدا حسودی میکنم… دست گرمی روی دستم مینشیند نرگس سرم را در آغوش میگیرد و اوهم بغض دارد: گریه نکن تانیا همه چی درست میشه همه چی قراره خوب پیش بره…راستی خانم خوشگله اون موقع پرنسسی بودیا… خودم را از او جدا میکنم در میان گریه لبخند میزنم: پرنسس؟
تند تندو با لبخند سرش را تکان میدهد: آره بخدا خیلی ناز بودی الانم هستی ولی حجم زیادی غم روی صورتت نشسته… میدونی به قول دیگران تو ملکه قصر باربدی خیلی‌ها دارن خودشونو میکشن جاتو بگیرن ولی نمیدونن این ملکه چقد غمگینه… پوزخندی میزنم: یه ملکه یخی… میخندد: مثل السا؟ من هم میخندم از تشبیهش: آره… با یادآوری چیزی میگوید: میدونی روز اولی که مهراد منو دید چی گفت… گنگ و با تفکر نگاهش میکنم با خنده میگوید: پسره روانی اومد تو خونه منو دید به تیام گفت خاک تو سرت اومدی مملکت غریب دختر آوردی خونه اونم دختر ایرونی…خدا میدونه چقد تیام بش فوش داد… با صدای بلندی میخندم: حق داشته خب نرگس یه دختر ترگل ورگل تو خونه داداشم دیده چه فکری کنه… اوهم میخندد و با تأسف سرتکان میدهد… سکوت میکنم تا بقیه حرفش را بشنوم: مهراد و تیام شب و روز سعی میکردن تا یه راهی پیدا کنن.

دانلود کتاب رمان تاریکی مهتاب از مریم نیک فطرت

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان تاریکی مهتاب

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.