BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان تب عاشقی
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان تب عاشقی

کتاب رمان تب عاشقی

نوشته‌ی بهاره علیزاده
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 368 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 116

درباره کتاب رمان تب عاشقی

ماجرای مطهره از روزهای پرهیاهوی دبیرستان آغاز شد؛ روزهایی که برای نخستین بار قلبش با ضرباهنگ عشق نوجوانی می‌تپید. خنده‌های کوتاه در راهروها، نگاه‌های پنهانی سر کلاس، و پیام‌هایی که تا نیمه‌شب ادامه داشت، برایش حکم رؤیا را داشت. اما این رؤیا با سایه‌ای از سوءتفاهم‌ها و زخم خیانت فرو ریخت. عشقش، که قرار بود هم‌سفر آینده باشد، به غباری در باد بدل شد و پایان یافت. با این حال، زندگی برای مطهره فصل تازه‌ای گشود؛ سرنوشتی که از پیش در تار و پود روزگارش نوشته شده بود و قرار بود او را به مسیری ببرد که هرگز در خواب هم نمی‌دید.

بخشی از متن کتاب رمان تب عاشقی

با شنیدن خبرش وسایلم را جمع کردم و به سمت فرودگاه رفتم. توی پرواز امروز صبح‌شان جا رزرو کردم و به مامان زنگ زدم و جریان را گفتم. فکرش را هم نمی‌کردم با همچین صحنه‌ای مواجه بشوم! تانیا در بخش مراقبت‌های ویژه بود. با دیدن پرستاری که از اتاق خارج شد، بلند شدم و به سمتش رفتم. – ببخشید خانم. به سمتم برگشت. – بله؟ اشک‌هایم را پاک کردم و گفتم: – مریضی که اینجاست… مطهره کرامتی، حالش چطوره؟ – چیکارش هستی؟ – دوستشم. – اعضای داخلی بدنش آسیب دیده؛ کبد و کلیه‌ش… سرش هم آسیب دیده ولی خداروشکر خطر رفع شده. زیر لب «ممنون»ی زمزمه کردم و سر جایم نشستم. یک ساعتی بود که توی بیمارستان بودم. هرچه دعا بلد بودم خوانده بودم و کلی نذر و نیاز کرده بودم برای خوب شدن حالش. بعد از حدود یک ساعت، مامانش و برادر بزرگش از راه رسیدند. طاهره خانم، مامان تانیا، با دیدنم به سمتم آمد.

– سلام، حالتون خوبه؟ طاهره خانم بغلم کرد. – سلام دخترم… دیدی چه بلایی سرمون اومد؟ جگرگوشم روی تخت بیمارستانه. صدایش بغض داشت و چشم‌هایش پر اشک بود. من هم دوباره بغض کردم و گفتم: – ان‌شاءالله خوب میشه. چه اتفاقی افتاده؟ برادرش که از اول سکوت کرده بود و جز جواب سلامم حرفی نزده بود، گفت: – بیرون از شهر تصادف کرده… با یک تریلی. متعجب نگاهش کردم. نمی‌توانستم بفهمم تانیا بیرون شهر چکار می‌کرده. سکوت کردم و فقط سرم را تکان دادم. چند دقیقه دیگر آنجا ماندم و بعد قصد رفتن کردم. با آنها خداحافظی کردم و از بیمارستان بیرون زدم. توی محوطه بیمارستان بودم که گوشیم زنگ خورد. به صفحه گوشی نگاه کردم، عرفان بود. خیلی وقت بود که رابطمون کمرنگ شده بود. – سلام. – سلام، خوبی؟ با سردی گفتم: – آره، خوبم. – کجایی؟ – تهرانم، تانیا تصادف کرده. – می‌دونم… باید با هم حرف بزنیم.

صندلی را عقب کشیدم و روبه‌روی عرفان نشستم. کافی‌شاپ شلوغی نبود و محیط آرامی داشت. عرفان آرام جواب سلامم را داد. گارسون به سمتمان آمد و سفارش گرفت. قهوه سفارش دادیم؛ برای خوردن چیزی نیامده بودیم. بعد از رفتن گارسون، عرفان لبخند زد. – دانشگاه چطوره؟ خیلی عادی گفتم: – خوبه، چه حرفی می‌خواستی بزنی؟ عرفان که از تغییر بحث ناراضی بود، گفت: – حال تانیا چطوره؟ – بیهوشه. تو از کجا خبر داری؟ با چشم‌های ریزشده به او خیره شدم. سرش را پایین انداخت. – عرشیا بهم گفت. این چند روز دم خونه‌شون کشیک می‌داد. یک بار که مامانش اومده بیمارستان، تعقیبش کرده و فهمیده. با لحن مشکوکی گفتم: – چرا عرشیا دم خونه تانیا کشیک می‌داد؟ عرفان با شک گفت: – تو خبر نداری؟ متعجب گفتم: – از چی؟ عرفان بین گفتن و نگفتن مانده بود. بلاخره دل را به دریا زد و گفت: – این که رفته نامزدی عرشیا.

مبهوت به صندلی تکیه دادم. – تانیا رفته نامزدی عرشیا؟ کی بوده نامزدی عرشیا؟ کلافه دستی بین موهایش کشید. – تانیا رفته بوده نامزدی عرشیا و توی راه برگشت تصادف کرده. با چشم‌های گردشده نگاهش کردم. – یعنی واقعا تانیا رفته بود نامزدی عرشیا؟ ناراحت گفت: – آره. عصبانی به او توپیدم: – کی بهش گفته بود که بره؟ با شک نگاهم کرد و بعد از کمی مکث، با صدای آرامی گفت: – سایه بهش گفته. با عصبانیت از جایم بلند شدم. – پس کار خودش رو کرد، دختره عقده‌ای! الان تو از من چی می‌خوای؟ با ناراحتی سرش را تکان داد. – بشین، حرف می‌زنیم. علاقه‌ای به گوش دادن به حرف‌هایش نداشتم. بی‌حوصله نشستم. – زود بگو. با تعجب گفت: – چی شد که به اینجا رسیدیم؟ چی شد که انقدر از من متنفر شدی؟ با حرص روی میز خودم را جلو کشیدم. – از اون وقتی که متوجه زیرآبی رفتنات شدم.

دانلود کتاب رمان تب عاشقی از بهاره علیزاده

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان تب عاشقی

رایگان
حاج مم جعفر در پاریس

حاج مم جعفر در پاریس

ایرج پزشک زاد
رایگان
نیرنگستان

نیرنگستان

صادق هدایت
رایگان
رمان سهم من از زندگی

رمان سهم من از زندگی

آرامش عشق
رایگان
جایی دیگر

جایی دیگر

گلی ترقی
رایگان
رمان الهه بانو

رمان الهه بانو

افرا شریفی
رایگان
رمان آن نیمه دیگر

رمان آن نیمه دیگر

آنیتال
رایگان
رمان سلطنت

رمان سلطنت

فاطمه افکاری
رایگان
رمان آغوش غریب

رمان آغوش غریب

فاطمه زهرا سعیدی
رایگان
رمان دل مرده

رمان دل مرده

و رحیمی
رایگان
رمان روح آشام

رمان روح آشام

قلم طلا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب حاج مم جعفر در پاریس از ایرج پزشک زاد (رایگان)
  • دانلود کتاب نیرنگستان از صادق هدایت (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان سهم من از زندگی از آرامش عشق (رایگان)
  • دانلود کتاب جایی دیگر از گلی ترقی (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان الهه بانو از افرا شریفی (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب کمدی انسانی از انوره دو بالزاک (رایگان)
  • دانلود کتاب سیلاب آهن از الکساندر سرافیموویچ (رایگان)
  • دانلود کتاب بچه های محل و راز دستکش سیاه از پل ژاک بونزون (رایگان)
  • دانلود کتاب ارباب و بنده از لئو تولستوی (رایگان)
  • دانلود کتاب ذن می گوید از دسایی جیه جونگ (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.