رایگان
دستم رو،روی قلبم گذاشتم. زلال بود … با عشق شفاف تر شد.
اما یک دفعه ای همه چیز تغییر کرد … دنیام سیاه شد. روح پاکم از مرز سفید گذشت … از خاکستری هم رد شد … سیاه شد … حتی شاید از سیاه هم بالاتر.آره!من خورشید توی قلبم رو کشتم … روشنایی توی قلبم خاموش شد … تنها شدم.من موندم و یه قلب تاریک … یه قلب زخم خورده و شکسته … باید واسه ی قلبم مرحم پیدا کنم.
دیدگاه کاربران