BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان دشمن جون
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان دشمن جون

کتاب رمان دشمن جون

نوشته‌ی فاطمه حمیدی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 858 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 122

درباره کتاب رمان دشمن جون

موضوع اصلی رمان دشمن جون:
طناز بزرگ‌زاده، سرکش‌ترین دختر فامیل است؛ دختری که بی‌توجه به قوانین خانه، بی‌پروا با پسرعمو‌اش به استخر می‌رود. در دوران نوجوانی با ظاهر پسرانه موتورسواری می‌کند و حتی وسط روضه‌خوانی آقاجانش با پسرهای هیئت سر و سر دارد. همین رفتارها کافی‌ست تا پدربزرگش تصمیم بگیرد او را برای ادامه‌ی تحصیل بفرستد رشت، پیش پسرخوانده‌اش، سید مهدیار میران؛ افسر نیروی دریایی و خشن‌ترین مأمور پلیس، کسی که به‌زعم آقاجان، تنها کسی‌ست که می‌تواند طنازِ زبان‌دراز را کنترل کند. اما مهدیار برای پذیرش این مسئولیت، باید یک شرط را بپذیرد: صیغه‌ی محرمیت با طنازِ سرکش و گستاخ…

بخشی از متن کتاب رمان دشمن جون

همه چیز مثل فیلم از جلوی چشمم رد میشه. وقتی همه چیز رو کنار هم میچینم انگار تازه دوزاری کجم میافته. اون روز که مهدیار موهام رو چید رو قشنگ یادمه. مرضیه خانم موهای من و مهدیس رو دو گیس بافته بود. مهدیس موهای کوتاه تری نسبت به من داشت و بور بود ولی من موهای فرری خرمایی رنگی داشتم که همه تحسینش میکردن. اون روزم زن همسایه خونه ی ما بودن و بچه هاشون توی حیاط مشغول بازی. من و سپهر و سهیل و مهدیس هم بازی میکردیم، مهدیار ۱۶ساله هم تکیه داده بود به درخت و ما رو نگاه میکرد. آرمان پسر همسایه یک تیکه موهام رو تو دستش گرفت و گفت: چقدر موهات خوشگله طناز عین ابریشمه. بچه های دیگه هم تایید کردن. دقیقا ظهر همون روز بود بالی سر جوجه رنگی هام نشسته بودم که مهدیار به بهونه اینکه تو کثیفی و شپشویی موهام رو تو چنگش گرفت و از ته کوتاه کرد.
بماند که از طرف عمهش مرضیه جون خیلی کتک خورد و تنبیه شد اما حال میفهمم اون حرکتش. یا دعوا کردن من بخاطر چسبون شدن لباسم موقع آب بازی با پسرا. یا پاییدن من موقع رفتن به مدرسه همه و همه انگار از سر عشق بود، یک عشق بی منطق و دیوانه وار که البته از پسرکی ۱۷ ۱۶ساله بعید نیست. هیع! انگار یک مسیر تاریکی برام یک باره روشن میشه: مهدیار من رو دوست داره؟! آره خودشه! برای همین موقعی که صحبت ازدواجم پیش اومد، الکی حرف رو عوض کرد. یا وقتی من فهمیدم واقعا فلج نیست و بهش پیشنهاد ازدواج دادم راحت قبول کرد. حتی بعد بهم خوردن مجلس عروسی بی خیال من نشد و به سهیل پیغام داد حاضره نجاتم بده. اون میدونست روحیه سرکش من با شنیدن این پیغام تحریک میشه و قبول میکنه همراهش فرار کنه. من حتی اگه پیشنهاد ازدواج سپهر نبود، انقدر بی کله و ماجراجو بودم که دنبال مهدیار راه بیافتم
بیام شمال. – طناز حالت خوبه؟ چرا ساکت شدی؟ – تو من رو دوست داری مهدیار؟ این آزار و اذیت کردن هاتم مال همونه؟ – تو غیر پات سرت هم انگاری ضربه خورده؟! چون گفتم به موهای تو حسودی میکنم توی اون کله کوچیکت نشستی تحلیل کردی به این حرف رسیدی؟ – نه من مطمئنم تو منو دوست داری، چی میگفت شاعر؟ اگر با دیگرانش بود میلی چرا جام مرا بشکست لیلی؟ – فردا باید ببرمت سیتی اسکن انگار تحت تاثیر این اتفاق عقلت رو از دست دادی. – من شبیه عمه فرشته ام، برای همین تو هم عاشق من شدی؟ نفسی از سر حرص میکشه و سرش برمیگرده به سمت من. منم سوالی نگاهش میکنم. انگار از نگاه کردن به چشمام فراریه، بعد کلی کلنجا با خودش نگاهم میکنه. با اینکه من دختر احساسی نیستم و یکم خنگ تشریف دارم، ولی تو اون چشم های شبرنگ عمیق یک غم عجیب میبینم یک غم که شک ندارم غم عشقه!
من یک زمان از تو خوشم می اومد، یک وقتا که می دیدم تو هم مثل مادر من از همه چیز محروم بودی. یک وقتا که میدیدم تو هم درست مثل اون گستاخی و آقاجون پر و بالت رو چیده. اما خیلی زود یادم میافتاد تو عزیز دردونهی جلیل بزرگ زادهای! یک وقتا که میرفتم تو حجره و می دیدم تو گاو صندوقش یک عکس از تو داره گاهی میشینه نگاهت میکنه و یواشکی قربون صدقهت میره. میدونی پدربزرگت آدم جالبیه، به هرکسی بیشتر علقه داره بیشتر ضربه میزنه. من متوجه شدم اون بین همه ی بچه هاش مادر بخت برگشته ی من رو بیشتر از همه دوست داشت. اما با همکاری مهدی خان مادرم رو کشت تا نذاره ازش جدا بشه و به پدرم برسه. تو بین نوه هاشم عاشق تو بود طناز، نه پسرای عمو امیرت نه سارا و پارسای عمه فرخندهت نه حتی من و مهدیس هیچ کدوم براش تو نمیشدیم. تو جز نقشه ی من نبودی طناز، دلم نمیخواست اذییتت کنم.

دانلود کتاب رمان دشمن جون از فاطمه حمیدی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان دشمن جون

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.