BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان دو سنگ یکی کهربا
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان دو سنگ یکی کهربا

کتاب رمان دو سنگ یکی کهربا

نوشته‌ی فرشته تات شهدوست
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 3475 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 387

خلاصه کتاب رمان دو سنگ یکی کهربا

کهربا یهویی ناپدید میشه، و درست وقتی همه دنبال سرنخ‌ان، کیاراد – نامزد قبلی – برمی‌گرده! اونوقت همه چی بهم میریزه… مخصوصاً برای کامران. مردی که بدون اینکه حتی یه نسبت خونی با کهربا داشته باشه، مثل یه برادر – یا شاید بیشتر – کنارش بوده. سال‌ها با غیرت مراقبش بوده، هوای مادر و خواهرش رو هم داشته است. اما خب، دل که دست خودش نیست … کم‌کم وابستگی‌ها خودشونو نشون میدن. یه چیزی بینشون هست که نمی‌تونن انکارش کنن. تو همین گیروگیره که کیاراد میاد و ادعای جبران گذشته رو داره! اما خیانت رو میشه فراموش کرد؟ همه چی وقتی جدی تر میشه که پای یه مناقصه بزرگ وسط میاد. رقبای خطرناک یکی‌یکی وارد می‌شن. حالا کامران و آرشام، دو شریک که بیشتر از برادر به هم وابسته‌ها، باید بجنگن. هم برای کار، هم برای آینده، و شاید برای عشقی که فهمیدنش.

بخشی از متن کتاب رمان دو سنگ یکی کهربا

ولی کیاراد طفره میرفت اهمال او کهربا را عصبی کرده بود. منتظر نگاهش میکرد … اما آن تماس بی موقع میان صحبت شان حواس کیاراد را پرت کرد از کهربا پوزش خواست و با قدم های بلند سمت اتاق رفت دخترک پریشان بود؛ پوست لبش را میجوید و از درون خودخوری می کرد. طاقت نیاورد بلند شد و قدمی پیش گذاشت. در اتاق نیمه باز بود؛ کیاراد با عصبانیت میگفت احمق ،نباش این چه حرفیه ؟… داری میری رو اعصابم کتی چند روزه اوقات مو زهرمار کردی بسه دیگه… کی من همچین حرفی زدم؟ اصرار کردی و گفتم نه… کتی بسه از وقتی برگشتم به ریز داری…. پوف … .نه… گفتم نه… هیچ چیز مشترکی بین من و تو نیست کتایون … الله اکبر یعنی چی اگه کهربا نبود مهر تو می افتاد به دلم ؟… دیوونه شدی ؟… بسه گفتم… کهربا مات و مبهوت به دستگیره ی در نگاه میکرد خشکش زده بود می لرزید.

رنگ به رو..نداشت مخاطب کیاراد.. خواهرش کتایون بود خدای من… این حرف ها را کتایون میزد ؟! دستش مشت شد. کیاراد نامزده او بود اما چشم کتایون هنوز دنبال پسرخاله اش میدوید دیگر تأمل نکرد حتی برای یک ثانیه از خانه ی کیاراد بیرون آمد و در همان حال با یک پیام کوتاه و سرد از او خداحافظی کرد حالم خوب نبود؛ برگشتم خونه. بعداً حرف میزنیم… خداحافظ.” همان را سرسری برایش فرستاد و سر خیابان جلوی اولین تاکسی دست بلند کرد. دست و پایش سرد و بی حس شده بودند از پشت شیشه ی باران خورده ی ماشین، ناباورانه و بغض دار بیرون را نگاه میکرد حالش بد بود؛ آن قدر که دوست داشت زمان همان جا متوقف شود. از آینده… می ترسید. از پشت فرمان برای مهلا دستی بلند کرد و با لبخند کمرنگی از کنار ماشین او گذشت فرمان را چرخاند و از پارکینگ شرکت بیرون آمد.

کمی بعد همراهش زنگ خورد با اخم نیم نگاهی به صفحه ی گوشی انداخت و با دیدن شماره خانه جواب داد بلندگو را روشن کرد و موبایل را روی صندلی انداخت فرمان را با خستگی فشرد؛ نگاهش را از تابلوی سبز بالای پل هوایی گرفت همان لحظه صدای هراسان کهربا دلش را زیر و رو کرد الو ؟… کامران… کامران کجایی ؟! نگاهش با نگرانی سمت گوشی رفت چی شده دختر؛ صدات چرا می لرزه ؟… مامان که طوریش …؟ بیا خونه تو رو خدا زودباش کامران ؛ زود کهربا این را با هول و ولا گفت و فوری قطع کرد. ابروی کامران بالا رفت قلبش تند میزد؛ صدای کهربا میلرزید. از خانه ی خودشان تماس گرفته بود… این یعنی… بدون فکر پایش را روی گاز فشرد چهره اش از فرط ترس در هم شده و پیشانی اش از عرق آوای خیس بود وقتی که هراسان در را باز میکرد و از داخل راهرو با صدای بلند کهربا و مادرش را صدا میزد.

کهربا از سمت مهمان خانه بیرون آمد؛ صورتش خیس بود کامران با دیدن او وا رفت و بی قرار و با درد پرسید «مامان؟» کهربا هق زد نگاهی به درگاه انداخت و کمی جلوتر رفت. قبل از اینکه کامران از کنارش رد شود بازوی او را گرفت و با صدایی مرتعش از اضطراب نالید نرو» کامران بذار اول بهت بگم چی شده کامران با تعجب سمت او برگشت. نفس نفس میزد کهربا لبش را گاز گرفت. گلویش میسوخت از چیزی که میترسیدیم به سرمون اومد؛ بیچاره شدیم. یاسمین… اسم یاسمین در آن بلبشو حکم آب یخی را داشت که آنی روی سر کامران ریخته باشند. دستش را بی اختیار به میز گرفت شوکه بود کهربا با همان لحن … با حالی زار ادامه داد: «مامان زنگ میزنه حال یاسمین و بپرسه با خودش میگه لابد اتفاقی افتاده که این دختره چند روزه این طرفها پیداش نمیشه و….» کامران با شوک بی حرکت و بی نفس نگاهش کرد.

دانلود کتاب رمان دو سنگ یکی کهربا از فرشته تات شهدوست

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان دو سنگ یکی کهربا

رایگان
رمان گناهکار

رمان گناهکار

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان جوهر سیاه

رمان جوهر سیاه

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان ببار بارون

رمان ببار بارون

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان آتش جنون

رمان آتش جنون

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان تباهکار

رمان تباهکار

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان حاکم

رمان حاکم

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان دستان

رمان دستان

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان گناه نامدار

رمان گناه نامدار

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان معشوقه ماه (جلد اول)

رمان معشوقه ماه (جلد اول)

فرشته تات شهدوست
رایگان
رمان معشوقه ماه (جلد دوم)

رمان معشوقه ماه (جلد دوم)

فرشته تات شهدوست

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.