BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان دژکوب
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان دژکوب

کتاب رمان دژکوب

نوشته‌ی مدیا خجسته
ناشر اینترنتی
سال انتشار 1403
تعداد صفحات 455 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 485

خلاصه کتاب رمان دژکوب

بهراد، مردی‌ست که زخم‌های زندگی بر روحش نشسته‌اند. تنها انگیزه‌اش برای ادامه دادن، وفاداری به قسمی است که روزی بسته است. او با هر تپش دل، آتش انتقام را شعله‌ورتر می‌سازد. اما مسیر سرنوشت او را به لبه‌ای پرتگاهی می‌کشاند. پرتگاهی تاریک، پر از ابهام و بی‌رحمی… بی‌آنکه بداند، همان تاریکی، روزی روشنی صبح امیدش بوده که اکنون، به سیاهی مطلق بدل شده است.

بخشی از متن کتاب رمان دژکوب

حضورمون خبر داشته باشه ھزاران مورد کوچیک و بزرگ و افشا کردیم و حاصل زحمت و زرنگ بازی ھاشون شده دستمزد ما!ترمه سر تکان داد. _ولی اینکار غیر قانونیه.. این کار ھم خلافه.. اگه دولت بفھمه.. _حکم ھممون اعدامه.. فکر میکنی کسی اینو نمیدونه؟ ترمه دست مقابل دھانش گذاشت. _ترمه.. کسایی که اینجا ان ھیچی برای از دست دادن ندارن.. ھمه میدونیم تو چه راھی ھستیم ولی حد اقل داریم جایی زندگی میکنیم که ھر روزمون گرفتن انتقامه.. پولمون.. زندگیمون داره از روی ھمین میچرخه. ھمکاری ھای کوچیک زیاد کردیم.. ھمکاری ھای کوچیکی که شاید فقط یه دونش برای حکم اعداممون کافی باشه.. ولی به ازای ھمون ھمکاری ھای کوچیک بارھا جلوی ھزار تا فاجعه ی بزرگ توی کشور گرفته شده. بدون اینکھه کسی بفھمه.. بدون اینکه ھیچ وقت قرار باشه ثابت شه و کسی ھویتمون و بفھمه..

بدون اینکه تو تلوزیون بھمون مدال بدن یا تقدیر کنن. اینجا یه دنیای جدا گونه ست.. نبض ھمه ی ما با ھم میزنه.. ولی یادت باشه اینجا ھم خوب و بد ھست.. آدمای فرصت طلبی مثل عماد که فقط دنبال یه نرده بونن برای یکم بالاتر ایستادن. دستش را روی بازوی ترمه کشید و گفت: _اگه جای تو بودم به بھراد میگفتم منو از توی این منجلاب بیرون بکشه.. اگه تا حالا برات این ھمه کار کرده پس حتما میدونه بی گناھی.. بازم کمکت میکنه! ترمه بغ کرده رو برگرداند و به نقطه ای خیره شد. مغزش در حال انفجار بود. بھراد.. چرا حس میکرد اسمش را برای اولین بار میشنود؟ با خودش اندیشید.. داستان او چه بود؟ صدای برخورد قطرات درشت باران با سقف ماشین ، با صدای برف پاک کن ھا و لاستیک ھایی که با سرعت از روی جاده ی خیس میگذشتند مخلوط شده بود.

یک دستش روی فرمان ، دست دیگرش تکیه به پیشانی و خیره به منظره ی رو به رو بود. حتی بوی تند سیگار ایرج ھم دیگر برایش آزار دھنده نبود.. غرق فکر بود و توجھی به اطرافش نداشت. سکوت بینشان آنقدر طولانی شد که در نھایت ایرج گفت: _شب شد بھراد.. نمیخوای بری خونه؟ بارون داره شدید میشه! با ھمین جمله به خودش آمد و تازه حس کرد بوی شدید و آزاردھنده ی سیگار را.. شیشه ی سمت خودش را با انزجار پایین کشید اما حوصله ی بحث نداشت. آرنجش را از شیشه بیرون برد و به مردمی که با چتر و بی چتر در آن طرف جاده به این طرف و آن طرف میدویدند خیره شد. ایرج گفت: _ ِ دم عیدی مردم چه بدبختی گیر کردن.. عمرا این بارون یکی دو روزه بند بیاد.. ِ تا ته فروردین دھنمون سرویسه یاد عماد افتاد و لبش کج شد. به احتمال قوی عملیات امروزش کنسل شده بود.

دلال ھا در این ھوا عمرا دم به تله نمیداند. پوفی کشید و ضربه ای ِ با کف دست به فرمان زد. _حوصلم سر رفت بخدا بھراد.. چرا حرف نمیزنی؟ به طرف ایرج برگشت و به سیگاری که میان انگشت ھایش بود نگاه کرد. _اول اون کوفتی رو بنداز بیرون.. بوی گند گرفتیم. ایرج بی معطلی سیگار را از شیشه بیرون انداخت. _بیا.. حالا ردیف شدی؟ بابا دلمون پوکید. شبیه سکته ای ھا شدی. نفسی گرفت و به رو به رو خیره شد. _نمیفھمم چرا اینکار و کرد ایرج.. درک نمیکنم. _درک نکردن نداره که.. فعلا دلش نمیخواد به ھیچی جز عملیاتت فکر کنی! بھراد به طرفش برگشت. _مشکل دقیقا ھمینجاست.. چرا فکر کرد من به ترمه فکر میکنم؟ یا چرا فکر نکنم؟ مگه ھیچ وقت با مونا یا روابطم مشکلی داشت؟ مگه نمیدونه من حین کار درگیر چیزی نمیشم؟ یه چیزی این وسط ھست که من ازش بی خبرم ایرج.. حس میکنم!

دانلود کتاب رمان دژکوب از مدیا خجسته

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان دژکوب

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.