BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان شکسته تر از انار
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان شکسته تر از انار

کتاب رمان شکسته تر از انار

نوشته‌ی راضیه عباسی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 2545 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 182

خلاصه کتاب رمان شکسته تر از انار

خدا گل‌های انار را آفرید. با لبخندی بر لب، دستی بر سرشان کشید و آرام گفت: «سوار بال فرشته‌ها شوید… آن‌هایی که دورترند، راهی بهشت خواهند شد، و آن‌هایی که نزدیک‌ترند، سهم‌شان زمین است.» فرشته‌ها بال‌هایشان را گشودند، آماده‌ی پرواز. اما گل اناری کوچک، کمی سر به هوا بود؛ خوب گوش نداد، فقط هیجان پرواز را شنید. بی‌معطلی روی بال یکی از فرشته‌ها نشست. فرشته پر زد و گل انار را به باغی در دل روستا رساند، و روی شاخه‌ی درختی نشاند. گل انار، با چشمانی پر از پرسش، نگاهی به فرشته انداخت و گفت: «کی می‌رسیم؟»

بخشی از متن کتاب رمان شکسته تر از انار

در را که باز کردم هوای اول صبح روزهای آغازین مهرماه بی دریغ خودش را روی صورتم بهن نمود. این مهره عاشق هوای اول صبح بودم می خواستم آن را نفس بکشم تا حالم جا بیاید و یادم برود شب گذشته چقدر سخت توانستم بخوابم. خسته و کوفته بودم و تمام تنم از حسی ویرانگر پر بود. به پیاده رو که با گذاشتم پسر بچه ای با سرعت به شکمم خورد. به تندی خودش را عقب کشید و وحشت زده نگاهم کرد. لباس فرم بر تن داشت و از قد و قواره ی ریزه اش این گونه به نظر می رسید که کلاس اولی باشد. لبخندی به رویش زدم وحشت از صورتش رفت و حتی معذرت خواهی هم نکرد دوباره دوید. من هم مثل او بی خیالی طی کردم و به راهم ادامه دادم. کمی بعد با دونان وسط آشپزخانه بودم سعید وارد آشپز خانه شد؛ پوشیده در پیراهن مرانه ی قهوه ای و شلوار کرمی شیک کرده و ادکلن زده. عطر خوش ادکلنش هوش از سرم میبرد سعی کردم
نفس نکشم نمیخواستم دوباره با بوی ادکلنش هوایی شوم. چای را کنار صبحانه آماده روی میز مقابلش گذاشتم و به سمت در رفتم پرسید خودت مگه نمی خوری؟ میان راه ایستادم تا پاسخش را بدهم نه، نون داغ بود یک تیکه خوردم سیر شدم. دروغ گفتم از این عادتها نداشتم. اما نمیخواستم با سعید سر یک میز بنشینم به اندازه ی کافی حالم خراب بود و نمیخواستم به هم ریخته تر شوم. از این که حرکتی کنم و بعد پشیمان شوم و احساس خاری تمام وجودم را پر کند میترسیدم. پشتم به او بود و عکس العملش را نمی دیدم یادش بود من از این عادت ها ندارم؟ احتمالا یادش نبود چون هیچ نگفت و در سکوت کامل صبحانه ی مفصلش را خورد. سعید رفت و من تا ساعت دو تنها بودم سعی میکردم سالن سی متری خانه را که از تمیزی برق میزد باز جارو کشیدم. دستمال برداشتم و تمام ظروف بوفه ی گوشه ی سالن را گردگیری کردم.
کاری که روز قبل هم برای فرار از حال خرابم انجام داده بودم. سال قبل همراه هستی این بوفه و سرویس مبلمان را خریده بودیم و همه ی پس اندازم را بابت خریدشان داده بودم هستی اصرار کرده بود رنگ مبلمان با گل پرده ای که چند ماه قبل خریده بودم هماهنگ باشد. پس یک دست مبلمان فیروزهای هفت نفره خریدیم و از ترس کثیف و خراب شدن همانجا خدا تومن هم برای رو کش های ژله ایش پول دادم. تلفن را برداشتم و در حال گردگیری ال ای دی به هستی زنگ زدم. با یاد آوری خریدمان دلم برایش تنگ شد. هستی، دخترک عزیز تر از جانم. چهارده ساله بودم که مادر شدم. هنوز شبیه دختران بالغ هم نبودم که کودکی را پس از نه ماه بارداری طاقت فرسا در آغوش خود دیدم. بچه دار شدم آن هم از مردی که عاشقش بودم البته عاشقی برای من با دیگران فرق میکرد من هر چه یاد دارم مادرم زیر گوشم از سعید برایم تعریف کرده بود.
اولین بارش را که یادم هست، نه ده سال بیشتر سن نداشتم. دخترهای زمان ،ما هزار سال پیش را نمی گویم ها؛ همین بیست سی سال پیش مجبور بودند زودتر بزرگ شوند. خلاصه می گفتم نه یا ده ساله بیشتر نداشتم که سودای شوهر دادن من آن هم به فردی سعید نام به سر مادرم افتاد. در باغ انار زمستان زده پدرم همراه چهار برادرم بازی می کردم که مادرم صدایم کرد نفس نفس زنان از بدو بدو های پی در پی کنار مادرم نشستم مثل همیشه از بازی کردنم با برادرنم عصبانی بود و پشگونی از بازویم گرفت و دردش را به مغز استخوانم رساند و گفت: تو باز همراه اون چهارتا شدی؟ نگفتم انقدر بدو بدو بیر بیر نکن اگه یک وقت از بلندی بیری بلایی سر دخترونگیت بیاد من چه غلطی کنم؟ شنیدن این جمله ها برایم عادی بود. اما معنایش را برایم عادی بود. اما معنای نمی فهمیدم این دخترانگی که مدام مادرم از از دست رفتنش میترسید.

دانلود کتاب رمان شکسته تر از انار از راضیه عباسی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان شکسته تر از انار

رایگان
رمان بوی‌ مه

رمان بوی‌ مه

راضیه عباسی
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.