BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان ماهور
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان ماهور

کتاب رمان ماهور

نوشته‌ی نگار مقیمی
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1509 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 331

درباره کتاب رمان ماهور

دختری‌ام که برادرم، دست در دست نامزدِ رفیقش گذاشت و با هم، بی‌رحمانه‌ترین خیانت رو رقم زدند. بی‌هیچ رد و نشونی، ناپدید شدند و من موندم؛ تنها، زخمی، و اسیر شده‌ در چنگال ساشاT مردی کینه‌جو با قلبی پر از زخم. شکنجه‌ شدم، درد کشیدم، و در نهایت، به صیغه‌ی مردی دراومدم که نه نجات‌دهنده بود و نه دشمن معمولی؛ شکنجه‌گر و گروگانگیرم بود. همه چیز وقتی بیشتر از همیشه از هم پاشید، که فهمیدم… باردارم.

بخشی از متن کتاب رمان ماهور

مرد لبخندی زد و توی یک حرکت، ریش و سبیلش را کند. با بهت به قیافه‌ی آشناش زل زدم؛ چطور متوجه نشده بودم؟ ـ فقط یکم چین پیشونی مونده و یه لنز، یه حموم برم و بیام درست میشه. شناختی حالا، بامبی کوچولو؟ از دیدنش خوشحال بودم؛ بی‌ اندازه از دیدن هر دوشون خوشحال بودم، انقدری که لبخندم را نتونستم کنترل کنم. ـ ولی من هنوز نفهمیدم اون یلدای نامرد کی دارو ریخت توی غذا؟ من که همش کنارش بودم. یلدا را به یاد آوردم. فهمیده بودند که اون کمکم کرده. با تردید به اخم‌های درهم ساشا نگاه کردم: ـ یلدا که… خوبه؟ ساشا تنها نگاهم کرد، نگاهی عمیق که باعث شد سرم را پایین بندازم. سامان جوابم را داد: ـ آره بابا، کی جرأت داره به اون چیزی بگه؟ البته شانس آورد من زود اون را از جلوی چشم ساشا دور کردم، وگرنه معلوم نبود الان در چه وضعیتی بودیم. صدای ساشا بلند شد: ـ اون هم باید تاوانش را بده.

نگاهش را بهم دوخت و زمزمه کرد: ـ مثل تو. چشم‌هایم را بستم؛ پس این شکنجه ادامه داشت. ـ اما من تاوان کارم را دادم… بیشتر از اون چیزی که حقم باشه… خیلی بیشتر، زمزمه کردم. دو روز از اقامت در دوبی می‌گذشت؛ برنگشتیم تهران چون ساشا می‌گفت زود رفتنمون شک برانگیزه. عصر همون روز، سامان ماجرای پیدا کردنم را برام تعریف کرد: ـ وقتی فهمیدیم ماجرای فرارت رو، ساشا خیلی عصبانی شد، حتی بیشتر از موقعی که فهمید ماهان و طناز فرار کردن؛ هرچی دم دستش می‌اومد رو می‌شکوند. می‌خواست یلدا رو هم بکشه، واقعاً شانس آورد که خودش رو پنهون کرده بود. یه کم که آروم‌تر شد، اومدیم تهران. تنها جایی که می‌تونستی بری، یلدا هم چیزی لو نمی‌داد، می‌گفت تو رو فقط تا جاده رسونده و برگشته، نمی‌دونه کجا رفتی. اومدیم تهران؛ خونه‌ی خودتون نبودی، همه‌جا رو گشتیم، حتی به پری هم سر زدیم.

اونجا بود که جنازه‌اش رو دیدیم و یه سنجاق سر متعلق به تو و دستمال مخصوصی که تنها پولاد ازش استفاده می‌کرد. فهمیدیم که گیر افتادی. وقتی پولاد زنگ زد و ساشا رو برای مهمونی دعوت کرد، مطمئن شدیم. ساشا خیلی عصبانی بود؛ می‌گفت به‌محض دیدنت، گردنت رو می‌شکنه. اما بعد از برگشتنش از مهمونی، کلاً فازش عوض شد؛ یه کم آروم‌تر شده بود، انگار می‌خواست قبل از رفتنت به دوبی، نجاتت بده، اما تو با دخترای دیگه راهی نشدی و همین، پیدا کردنت رو سخت کرد. بعدم که اومدیم دوبی و منتظر یه فرصت شدیم. با یادآوری دخترها، چیزی به ذهنم هجوم آورد؛ من بهش قول داده بودم… سریع روی تخت نشستم. ساشا که کنارم خوابیده بود، اخم‌آلود نگاهم کرد: ـ چی شد؟ نگاهش کردم: ـ من… من احمق بهش قول داده بودم… چه زود فراموش کردم! ـ کی؟ چه قولی؟ حالت خوبه؟ ـ سحر کیه؟ ـ یکی از دخترایی که اونجا بود.

مشتاقانه ساشا را نگاه کردم: نمی‌تونی اون رو هم بخری؟ ناباورانه نگاهم کرد: ـ چی می‌گی تو؟ من که نمی‌تونم بخرم همه رو! ـ فقط اون… گناه داره… یه خواهر کوچیک داره که منتظرشه… اونم زخم‌خورده‌ست، ساشا… اما کسی رو نداره که نجاتش بده. ـ تو فعلاً نگران خودت باش. نیم‌نگاهی بهم انداخت: ـ می‌دونی که… گفته بودم فرار نکن و کردی. کار دارم باهات. کلافه نفسم را فوت کردم: ـ باشه… تو اصلاً هر کاری می‌خوای بکن باهام… ولی خواهش می‌کنم اون رو نجات بده. پوفی کشید و نشست: ـ تو چرا انقدر نگران اونی؟ فکر می‌کنم خودت انقدری دغدغه داری که نتونی به بقیه فکر کنی. ـ اون… از من وضعیتش بدتر بود. من پدر و مادری داشتم که ازم مراقبت کنه، اما اون نداشت. تو من رو از اون جهنم نجات دادی… اون هیچ ناجی‌ای نداره… ساشا نگاه عمیقی بهم انداخت: ـ زیادی مهربونی می‌کنی در حقش…

دانلود کتاب رمان ماهور از نگار مقیمی

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان ماهور

رایگان
رمان فریاد دلم

رمان فریاد دلم

پاتریشیا
رایگان
جزیره خارگ

جزیره خارگ

جلال آل احمد
رایگان
رمان سرکوب

رمان سرکوب

آی بانو
رایگان
حاج مم جعفر در پاریس

حاج مم جعفر در پاریس

ایرج پزشک زاد
رایگان
نیرنگستان

نیرنگستان

صادق هدایت
رایگان
رمان سهم من از زندگی

رمان سهم من از زندگی

آرامش عشق
رایگان
جایی دیگر

جایی دیگر

گلی ترقی
رایگان
رمان الهه بانو

رمان الهه بانو

افرا شریفی
رایگان
رمان آن نیمه دیگر

رمان آن نیمه دیگر

آنیتال
رایگان
رمان سلطنت

رمان سلطنت

فاطمه افکاری

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فریاد دلم از پاتریشیا (رایگان)
  • دانلود کتاب جزیره خارگ از جلال آل احمد (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان سرکوب از آی بانو (رایگان)
  • دانلود کتاب حاج مم جعفر در پاریس از ایرج پزشک زاد (رایگان)
  • دانلود کتاب نیرنگستان از صادق هدایت (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب آرزوهای بزرگ از چارلز دیکنز (رایگان)
  • دانلود کتاب عقاید یک دلقک از هاینریش بل (رایگان)
  • دانلود کتاب کمدی انسانی از انوره دو بالزاک (رایگان)
  • دانلود کتاب سیلاب آهن از الکساندر سرافیموویچ (رایگان)
  • دانلود کتاب بچه های محل و راز دستکش سیاه از پل ژاک بونزون (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.