BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان محیا
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان محیا

کتاب رمان محیا

نوشته‌ی دنیا.م
ناشر اینترنتی
سال انتشار 1393
تعداد صفحات 190 صفحه
نوبت چاپ اول
بازدید 117

درباره رمان محیا

محیا کرامت ماموریه توی وزارت اطلاعات، به اون ماموریتی پیشنهاد میشه که روند زندگیشو عوض میکنه.

قسمتی از متن رمان:

چادرمو جلوی آینه درست کردم، نمیدونم پوشیدن این چادر چه سودی داره !!!

مهیار از توی دستشویی داد زد: سود معنوی جانم.

_ مهیار زود باش.

مهیار: پنج دقیقه

_ ای بابا تو که یک ساعت پیش گفتی پنج دقیقه.

سرشو از توی دستشویی بیرون اورد و گفت: حرف توی دهنم نزار.

با حرص کوسنو پرت کردم طرفش و گفتم: مهیاااااااااار …

صدای مهلا از اتاقش میومد: مامان کتاب ریاضیمو ندیدی؟

_ روی میز کامپیوتر من بود دیشب …

از اتاقش اومد بیرون و گفت: امروز صبح گمش کردم، دستم بودا، بابا: اونکه روی ظرف عسله کتاب تو نیست؟

مهلا به طرف آشپزخونه دوید، به ثانیه نکشیده صداش بلند شد، مامان از اتاقشون بیرون اومد و کاغذ سفیدی رو داد دست بابا و گفت: محمد اگه ایندفعه سبزی ها رو دیر برسونی تو خونه رات نمیدم.

به مامان نگاه کردم، موهای خرمایی که با موهای سفید تزیین شده بود، هم قد من بود، صورت سفید و چشمان عسلی. بابا همیشه میگفت عاشق همین چشاش شده. لبخندی زدم، عشق مامان و بابا مثال زدنی بود. بابا با عشق نگاشو به مامان دوخت و گفت: چشم خانم خانما.

صدای خواب آلود محسن باعث شد به طرفش نگاه کنم.

محسن: من صبحونه میخوام مامان.

لبخندی زدمو رفتم طرفش و محکم بوسیدمش که صداش دراومد.

محسن: نکن بدم میاد.

_ دوسِت دارم مشکلیه ؟

محسن خواست حرفی بزنه که بابا صدام زد، به طرفش نگاه کردم.

بابا: با ما نمیای؟

_ نه بابا جون شما برید.

مهلا مقنعه شو درست کرد و پشت سر بابا بیرون رفت.

مامان: کو مهیار؟

نگاهی به ساعت کردم، باید سر ساعت 8 میرفتم پیش سرهنگ.

_ مهیار کجا موندی تو؟ بخدا دیرم شدا.

مهیار سرشو از در دستشویی بیرون اورد و گفت: یکم دیگه مونده.

سرمو با کلافگی تکون دادم، نشستم روی نزدیکترین مبل، گوشیمو دراوردم. مشغول گشتن توی گوشیم بودم که صدای مهیار باعث شد سرمو بلند کنم: من آماده ام …

دانلود کتاب رمان محیا از دنیا.م

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان محیا

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.