BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان هرچه بادا باد
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان هرچه بادا باد

کتاب رمان هرچه بادا باد

نوشته‌ی مریم گل
ناشر اینترنتی
سال انتشار 1395
تعداد صفحات 173 صفحه
نوبت چاپ اول
بازدید 37

درباره رمان هرچه باداباد نوشته MARYAMGOL

همه ی ما تو گذشتمون نقطه های تاریک و روشن زیادی داریم. گاهی ناگفته هایی داریم که دوست داریم بازگو کنیم اما از گفته شدنشون میترسیم. ما آدما همیشه میترسیم که داشته های با ارزشمون رو از دست بدیم و برای همین از گفتن حقایق فرار میکنیم.
بی خبر از این که این نا گفته ها بالاخره یه روز باید گفته بشن و شاید اون روز خیلی دیر باشه وسرنوشت برامون روز های خوبی رو رقم نزده باشه …
قصه ی من قصه ی همون ناگفته ها ست … ناگفته هایی که همیشه مثل یه سایه ی سیاه رو سر زندگیم بودن و من نتونستم که از این سایه ها فرار کنم تا این که …

قسمتی از متن رمان

کلاهش را زیر بغلش گذاشت.هر دو دستم را میان دست هایش گرفت، در چشم هایم خیره شد و گفت:
-من چند روز دیگه برمیگردم! آتنا مراقب خودت باش!.
لبخندی زدم تا خیالش راحت شود.اما دلم پر از درد و ترس بود.دست هایم را فشرد:
-نگرانم آتی!هر وقت که میخوام برم نگرانتم …
سعی کردم آرامش کنم:
-نگران نباش بهراد!
نگاهی به چمدان وسایلش انداخت، نفس عمیقی کشید وبعد دوباره به من خیره شد.خم شد وبوسه ای روی پیشانی ام گذاشت.
با لبخند دستم را روی گونه اش گذاشتم.جواب لبخندم را داد و بعد کلاهش را روی سرش گذاشت.مثل همیشه با دیدنش در آن یونی فرم حس خوبی گرفتم وقبل از آن که از من دور شود بی مقدمه به آغوشش خزیدم.شاید فقط بر ای این که کمی آرامش بگیرم …دستش بین موهای طلایی ام به حرکت در آمد.
برای لحظاتی مرا محکم به سینه اش فشرد و بعد عقب کشید و سمت چمدانش رفت.حاضر شدم که تا جلوی در بدرقه اش کنم.مثل همیشه قبل از من از پدر و خواهرش خداحافظی کرده بود.
چمدانش را داخل صندوق گذاشت.زیر لب خداحافظی کرد ومن هم جواب دادم.سوار شد. به راه افتاد و تک بوقی برای من زد.کاسه ی آب را پشت سرش ریختم.آهی کشیدم وبه داخل خانه برگشتم.

دانلود کتاب رمان هرچه بادا باد از مریم گل

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان هرچه بادا باد

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.