BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان همسایه من
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان همسایه من

کتاب رمان همسایه من

نوشته‌ی شایسته بانو
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 562 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 594

درباره کتاب رمان همسایه من

کیانا، دختری که طعم تلخ شکست را یک بار تجربه کرده، فرصتی دوباره پیدا می‌کند تا روی پای خودش بایستد و زندگی‌ای را بسازد که همیشه آرزویش را داشته؛ شاید در این مسیر، میان فراز و نشیب‌ها، عشق واقعی را نیز لمس کند.

بخشی از متن کتاب رمان همسایه من

فردای آن روز که روز عروسی‌ام محسوب می‌شد، ساعت نزدیک‌های ده بود که با تکان‌های کتی از خواب پریدم: هووی؟ چه خبرته؟ چرا این‌جوری بیدارم می‌کنی؟ خندید و گفت: بدو دیر شد! ساعت ۱۱ وقت آرایشگاه گرفتیم! خمیازه‌ای کشیدم و گفتم: آرایشگاه واسه چی؟ حالا مگه چه خبره؟ واسه تو شاید، پررو! خودش یه مجد داره، چشم نداره ببینه ما می‌خوایم یه کم به خودمون برسیم، بلکه یه نیمچه مجدیم در این خونه رو بزنه! خنده‌ام گرفت. می‌دونستم کتی از اون سبک دخترا نیست و صرفاً به خاطر مرتب بودن می‌خواد بره آرایشگاه. خودمم بدم نمی‌اومد ابروهامو تمیز کنم و موهامو یه دستی بکشم. واسه همین سریع، بعد از خوردن صبحونه با هم راهی شدیم! با یه ربع تأخیر رسیدیم آرایشگاه. کتی بر خلاف من که موی لَخت رو ترجیح می‌دادم، عاشق موی حالت‌دار بود. واسه همین به آرایشگر گفت موهاشو بپیچه. منم یه کم زیر موهامو مرتب کردم و گفتم

لَخت برام سشوار کنه. از طرفی هم گفتم یه رج از زیر ابروم برداره که خیلی پر و کلفت شده بود. با این کار، صورتم و پشت چشمم هم بازتر می‌شد… بعد از اینکه کار موهای کتی تموم شد، نوبت به آرایش صورتش رسید. اون‌قدر آرایشگر خوب درستش کرد که منم هوس کردم صورتمو بسپرم دستش. فقط قبلش تأکید کردم آرایش ملایم کنه و از خط چشم و سایه‌های اجق‌وجق استفاده نکنه. موقعی که کار آرایشگر تموم شد، کتی با دیدنم سوتی زد و گفت: وای کیانا، محشر شدی! خودمو که توی آینه دیدم، حرف کتی بیراه به نظرم نیومد. واقعاً عوض شده بودم. آرایش صورتم در عین سادگی و ملاحت، خیلی چهره‌مو تغییر داده بود و در کل، هردومون از آرایشگاه راضی بیرون اومدیم… ساعت نزدیک‌های سه بود که رسیدیم خونه. گویا جشن عقد ساعت ۵ بود. واسه همین بلافاصله رفتیم توی اتاق تا حاضر شیم. موقعی که لباسمو پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم

کتی سوتی زد و مامان گفت: ماشالا، هزار ماشالا… چقدر ناز شدی مادر! بعدم بدو رفت توی آشپزخونه اسفند دود کنه. کتی هم، در حالی‌که یه پیراهن طلایی حریر ماکسی که واقعاً برازنده‌ی قد و هیکلش بود به تن کرده بود، با خنده رو کرد به بابا و گفت: اوه اوه چه جوگیر! البته خوب تیکه‌ای شدی، ولی نه در حد و اندازه‌های اسفند! به‌هرحال دست خریدار لباس درد نکنه. چشم‌غره‌ای بهش رفتم که با چشمکی جوابمو داد. البته از حق نگذریم، لباس بهم میومد، ولی مامان نوشینم چاشنیشو زیاد کرده بود. به‌هر ترتیبی بود، ساعت ۴:۳۰ از در راه افتادیم. توی راه، مامان نوشین تمام مدت توصیه‌های لازم رو بهم می‌کرد که اگه کسی حرف یا زخم‌زبونی زد، ناراحت نشم. اون‌قدرم گفت و گفت که کم‌کم دلشوره افتاد به جونم. انگار تازه یادم افتاده بود که قراره محمد رو ببینم… با این افکار بالاخره رسیدیم. عقد توی خونه‌ی خود خاله نیره بود

و واسه‌ی عروسی گویا باید می‌رفتیم یه باغ حوالی شهر که طبق گفته‌ی بابا، راهی نبود و تقریباً بیست دقیقه‌ای می‌رسیدیم. تمام مدت اینکه آسانسور برسه بالا، یه استرسی داشتم که گویا کتی هم فهمید، چون دستمو آروم گرفت، فشار داد و یه دونه از اون خنده‌های با محبتشو بهم زد. نمی‌دونم چند نفر از آدما طعم داشتنِ خواهر واقعی رو چشیدن، ولی من می‌تونم بگم با حضور کتی، این حس تو وجودم صد درصد ارضا شده بود و همیشه به داشتنش افتخار می‌کردم. بالاخره رسیدیم. مامان و بابا، بعدم کتی، و آخر از همه من وارد شدیم. خاله که تا اون موقع منو ندیده بود و داشت قربون‌صدقه‌ی کتی می‌رفت، با دیدن من رنگ از صورتش به وضوح پرید و به یه سلام‌وعلیک بدون روبوسی و خوش‌آمدگویی سرد بسنده کرد… نمی‌دونم چرا، ولی همون نرسیده، برخورد خاله کل اعتماد به نفسمو گرفت. انگار کتیم فهمید، چون آروم زیر گوشم گفت: نبینم خودتو ببازیا!

دانلود کتاب رمان همسایه من از شایسته بانو

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان همسایه من

رایگان
رمان همسایه ی من

رمان همسایه ی من

شایسته بانو
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.