BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان پایان تلخ
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان پایان تلخ

کتاب رمان پایان تلخ

نوشته‌ی مریم 23
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 283 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 105

درباره کتاب رمان پایان تلخ

موضوع اصلی رمان پایان تلخ:
من امیرحسینم. یه پسر معمولی، از دل طبقه‌ای که همیشه برای زنده موندن جنگیده، نه برای زندگی کردن. دل‌باخته‌ی دخترخالۀ زیبارویی‌ام که دنیاش با دنیای من زمین تا آسمون فرق داره. خونواده‌ش وضع مالی خوبی دارن، و شوهرخاله‌م از اول هم با وصلمون مخالف بود؛ چون خوب می‌دونست من چیزی برای عرضه ندارم… دست‌کم به‌ظاهر. اما زندگی همیشه طبق نقشه پیش نمیره. یه‌سری اتفاقات غیرمنتظره، منو کشوند به مسیری که همیشه ازش دوری می‌کردم… یه حرفه‌ای که فقط اسمش برام زنگ خطر بود، حالا شده نونِ شبم.

بخشی از متن کتاب رمان پایان تلخ

نشستم و به اطرافم نگاه کردم… یه اتاق سه در چهار با دیوارای رنگ و رو رفته… یه تخت آهنی سفید و یه صندلی سبز زنگ زده که من روش نشسته بودم… و یه کمد نقره‌ای رنگ درب و داغون گوشه اتاق… منصوری رفت سمت کمد و با جعبه کمک‌های اولیه برگشت… جعبه رو، روی تخت گذاشت و جلوی پام زانو زد… در جعبه رو باز کرد! پنبه‌ای از پاکت بیرون کشید و آغشته به الکلش کرد… آروم کشید زیر بینی و بالای لبم… لبم سر شده بود… حس می‌کردم باد کرده… اما برام مهم نبود… دلم می‌خواست بخوابم و به هیچی فکر نکنم… اصلا حالم خوب نبود… ساکت نشسته بود و اون زخم لبمو ضد عفونی کرد… پنبه ی دیگه‌ای برداشت و با کمی بتادین کشید به لبم… لبم به شدت سوخت… قیافم در هم شد که گفت: یکم صبر کن الان تموم میشه… اگه بتادین نزنم امکان داره عفونت کنه… زخمش عمیقه خونشم بند نمیاد… چیزی نگفتم.
با پنبه ی تمیز دیگه‌ای زخممو پاک کرد و پنبه‌ها رو توی سطل زیر تخت انداخت… در جعبه رو بست و بلند شد… جعبه رو برداشت و برد سمت کمد، گذاشتش تو کمد و اومد سمتم بازومو گرفت… بلند شدم… بدون اینکه چیزی بگه همراش رفتم… رفت سمت بازداشتگاه… در حالیکه درو با کلید باز می‌کرد گفت: الان برات یه کیسه یخ میارم بزار روی لبت… بدجوری باد کرده… لبخندی زدم که بی‌شباهت به پوزخند نبود… حرفی نزدم و اون با ناراحتی در بازداشتگاه رو باز کرد و کنار ایستاد… رفتم داخل و بی‌توجه به اراجیف اون معتاد که می‌گفت: چی شد پس؟ سالم بردنت… این ریختی اوردنت… و بعد بی‌حال خندید… پوزخندی بهش زدم و گوشه اتاق دراز کشیدم… سردم بود… پتو رو کشیدم روی خودم و چشمامو بستم… نمی‌دونم چرا همش این تیکه آهنگ میومد توی ذهنم و من بی‌اراده زمزمه می‌کردم: ای یادگار کودکیم…‌ ای آسمون سادگیم…‌
ای خاطرات اولین و آخرین دلدادگیم…‌ ای عشق اولی برام… دعا کن از فکرت درآم… اونقدر زیر لب اینو زمزمه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد… سرکار خانم مونا افشار، آیا وکیلم شما را به عقد دائم آقای… صداها مات شد… هیچی نمی‌شنیدم… فقط صورت خندون مونا جلوی چشمم بود… لباس عروس تو تنش واقعا زیباش کرده بود… موهای بلند قهوه ایش که من تا بحال بطور کامل ندیده بودم رو آزادانه روی شونه هاش رها کرده بود… نگاهش سمت من بود… بلند می‌خندید… چهره‌ی داماد رو نمی‌دیدم… کاملا روبروم قرار داشت اما تصویرش مات بود… نمی‌تونستم تشخیص بدم کیه… کنار مونا نشسته بود… مونا بلند می‌خندید… از صدای خنده هاش لبخند اومد رو لبام… هیچ صدایی جز صدای خنده هاش نمی‌شنیدم… بلند گفت: بله… صداها واضح شد… داماد کی بود؟! صدای دست و سوت و جیغ و کل… سرم داشت می‌ترکید…
دستامو روی گوشام گذاشتم… داماد جعبه‌ای روی پای مونا گذاشت… مونا با خنده نگام کرد و در جعبه رو باز کرد… توی جعبه یه چاقو بود… درش اورد و گرفت بالا که بتونم ببینمش… این چاقوی من بود… چاقوی یادگاری سروش که همیشه همرام بود… دست مونا چیکار می‌کرد… همه دور مونا جمع شدن… دیگه مونا رو نمی‌دیدم… رفتم جلو همه رو کنار زدم… مونا روی زمین افتاده بود… لباس عروس سفیدش با خونش رنگی شده بود… همه داشتن می‌خندیدن… چاقوی من توی قلبش بود… روی دو تا پاهام افتادم روی زمین… داد زدم: مونا… صداها قطع شد… جلوی چشمام فقط سیاهی بود… اطرافمو نگاه کردم… توی بازداشتگاه بودم… تموم صورتم عرق کرده بود… نفس نفس می‌زدم… چه خواب بدی بود… سرمو بین دستام فشردم… صدای مردی که توی اتاق من بود بی‌حال بلند شد: مرض و مونا… بگیر بکپ برادر من… حوصله ی چرندیاتشو نداشتم…

دانلود کتاب رمان پایان تلخ از مریم 23

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان پایان تلخ

رایگان
رمان حقیقت تلخ

رمان حقیقت تلخ

مریم 23
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.