BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان پیچک
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان پیچک

کتاب رمان پیچک

نوشته‌ی چاوان مقدم
ناشر اینترنتی
سال انتشار 1403
تعداد صفحات 1760 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 437

خلاصه کتاب رمان پیچک

بهم قول بده خوب بزرگ شی مامانی، قول بده مثل یه پروانه واقعی رشد کنی و بالو پر بگیری. بهم قول بده… خیره به عکس پروانه از دست رفتهشان چشمانش را بست و در دل تمام روزهایی را تصور کرد که برای خواهر پیمان نشده بود و او شک نداشت که برای پروانه خودشان خواهد شد. خدای پروانه آنها هم مانند پروانه نیکزاد بزرگ بود؛ خیلی بزرگ.

بخشی از متن کتاب رمان پیچک

با یادآوری آن که خانه را در چه وضعیتی ترک کرده، بغض به گلویش چنگ زد. بیچاره پدر و مادرش که بعد از آن فاجعه چک و چک بازی، حالا باید درد دزدیده شدن او را هم تحمل میکردند. جلو رفت و خطاب به ماهورا که با موبایلش ور میرفت، گفت: – کجا میتونم لباس پیدا کنم؟! موبایل را پایین آورد و گفت: – برات میارم. حمومم همون جاست. سرش را تکان داد و به سمت دری که ماهورا گفته بود، حرکت کرد و وارد حمام شد. لباس هایی که خاکی شده بود را در سبد لباس های چرک انداخت و موهایش را که باز کرد، اجازه داد آب گرم تن خسته اش را نوازش کند. چیزی نزدیک به یک هفته از بودنش در این خانه گذشته بود و ماهورا که زندانبان این خانه بود، برایش تبدیل به تنها هم زبان و دوست در این غربت و تنهایی شده بود. در این یک هفته، پیمان صبح زود از خانه بیرون میرفت و نصفه شب، زمانی که باز میگشت، چنان خسته بود
که گاهاً روی مبل و بدون خوردن چیزی خوابش میبرد. دیدن آن که پیمان در این شهر با همه توانش تلاش میکند تا کارش را ادامه دهد، باعث شده بود دل دخترک هم تا حدی با او صاف شود و فکر کند که پدرش بدون دانستن این همه زحمت و خستگی، چه قدر به او تهمت ناروا زده. ماهورا تازه خانه را ترک کرده بود و یکی دو ساعت دیگر پیمان به خانه می رسید. روی یکی از مبل ها نشسته بود و غرق تماشای فیلم خارجی بود که تلویزیون پخش میکرد. اگر فکر به پدر و مادرش نبود، این اسارت آن چنان هم بد نبود. همان طور که داشت فکر میکرد پیمان در کرمان بیشتر از خانه خودش او را آزرده، در خانه باز شد و صاحبخانه زودتر از شب های دیگر وارد خانه شد و چشمش به آذین خورد. با خونسردی جلو آمد و هم زمان با درآوردن کتش، روی یکی از مبل ها نشست. – چه خبر مو نارنجی؟! داری حال میکنی که ور دل بابات نیستیو هر کاری بخوای میکنی، مگه نه؟!
اگه الان توحید اینجا بود بابت اینکه بدون روسری جلوی من نشستی تک به تک موهاتو از سرت میکند. با گفتن این حرف ها، تمام آرامشی که داشت به یکباره بر هم خورد و با حرص زمزمه کرد: – خیلی بهم خوش میگذره! تو شهری که حتی یه خیابونشم ندیدم زندونی شدمو حتی حق ندارم پامو از در بذارم بیرون. مامانو بابام اون سر دنیا اسیر مسخره بازی تو و اون چک مزخرفت شدنو حتی خبر ندارن تنها بچهشون کجاس که بخوان دنبالش بگردن. منم هر روز فیلم میبینم، غذا میخورمو تا اومدن رئیس زندان با زندانبانم حرف میزنم. انگار این حرص خوردن آذین برایش لذتبخش بود که با حالتی تفریح گونه نگاهش کرد. – منظورت از زندانبان ماهوراست؟! بیخیال بابا، اگه اون زندانبانه من ترجیح میدم کل عمرمو زندونی باشم. یه فرد خوش سر زبون که احتمالاً تو همین یه هفته کل زندگیشو برات تعریف کرده، دیگه چی از خدا میخوای مو نارنجی؟! بیراه هم نمیگفت.
ماهورا واقعاً زندانبانی دوست داشتنی بود. – اگرم خیلی مشتاق خبر داشتن از خانواده عزیزتی باید بهت بگم آخر همین هفته دعوتن عروسی دختر عموت. اسمش چی بود؟! آها… سمانه. سمانه دختر عموی آذین بود که از کودکی باهم کنار نمی آمدند و جاری ها به طرزی نامحسوس بر سر دخترهایشان چشم و هم چشمی داشتند. اگر وضعیت خانهشان چنین آشفته نبود، یقیناً فیروزه از شدت حرص چندین و چندبار فشارش بالا و پایین شده و دست آخر هم حتی ممکن بود هر دعا و جادویی را سر هم کند که آذین را شوهر بدهد و روی همه فامیل را کم کند. اما آذینی نبود که فیروزه بخواهد بر سرش رقابت کند. حالا اگر هنر میکرد باید طوری همه را قانع میکرد که آذین واقعاً دزدیده شده و رسوایی بزرگی پشت ماجرای نبودنش نیست که یک وقت حرف و حدیث در فامیل اوج نگیرد. اخمی کرد و انگار برای یک لحظه از یاد برد که پیمان دوست نیست.

دانلود کتاب رمان پیچک از چاوان مقدم

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان پیچک

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.