BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان کوچه چهل پیچ
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان کوچه چهل پیچ

کتاب رمان کوچه چهل پیچ

نوشته‌ی پرستو مهاجر
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1100 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 114

درباره کتاب رمان کوچه چهل پیچ

«کوچه‌ی چهل پیچ» داستان زندگی یک خانواده‌ی پرجمعیت و صمیمی است. حاج مجتبی فرهمند، بازاری سرشناس و پدر این خاندان، رویایی بزرگ در سر دارد: کنار هم بودن تمام اعضای خانواده‌اش. برای همین، خانه‌ای چند طبقه می‌سازد تا همسرش، سه پسر و دخترش که به‌جز پسر کوچک، همگی ازدواج کرده‌اند زیر یک سقف، اما در واحدهای جدا زندگی کنند. اما این همزیستی پرشور، خالی از دردسر نیست. قصه، با ماجراهایی که پسر کوچک حاجی و دو نوه‌ی پسری او به پا می‌کنند، رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرد؛ پر از خنده، اشک، شیطنت و عشق.

بخشی از متن کتاب رمان کوچه چهل پیچ

درد کمر شهریار کمی فروکش کرده بود. خواست نیم‌خیز شود که سپنتا با گذاشتن دست روی شانه‌اش مانع شد. – درازکش هم می‌تونی حرف بزنی، تکون نخور الان. شهریار دوباره سرش را روی متکا گذاشت و نفسی عمیق کشید. – گلسا بی‌گناهه. هرچی می‌خوای بگی یا بزنی، من طرف حسابم. من به خاطر ترس از عکس‌العمل تو، دست‌دست کردم. دوستش دارم… خیلی زیاد. تا حد مرگ عاشقشم و می‌خوامش. امیر سیگارش را که به فیلتر رسیده بود روی سرامیک تراس انداخت و با کف دمپایی له کرد. – خطایی نکردیم و… امیر نگاه عمیق و معنی‌داری به او انداخت. شهریار مکثی کرد، بعد در چشمان دلخور رفیقش خیره شد و گفت تا دلش قرص شود: – به مادرم قسم. سپس نگاهی به گلسا انداخت و دوباره زل زد به امیر: – می‌خوامش برای یه عمر. گلسا با شنیدن این جمله نگاه‌ها را به سمت خود کشاند.

صدای زنگ گوشی‌اش را شنید، اشک‌هایش را پاک کرد و جواب داد. بعد از مکالمه‌ی کوتاهی گوشی را به طرف امیر گرفت. – مامانم با شما کار داره. امیر گوشی را گرفت. – سلام. – سلام امیرجان، خوبی؟ ببین گلسا پیام داد گفت چی شده. می‌دونم خیلی ناراحت شدی ولی من از این رابطه خبر داشتم. گلسا بهم گفته بود، آقا شهریار هم با من صحبت کرده بود و فرصت خواسته بود که اول با تو حرف بزنه و بعد بیاد خواستگاری. می‌دونم شاید از دوستت انتظار نداشتی ولی اجازه بده خودش حرف بزنه، بعد هر تصمیمی خواستی برای رابطتون بگیر. فقط الان تا شهریار جلو نیومده، نمی‌خوام کوروش به این شکل و ناگهانی باخبر بشه. خودت که می‌دونی کوروش چقدر روی گلسا حساسه، این‌طوری اگر بفهمه، هم خودش بهم می‌ریزه، هم ممکنه واکنش بدی نسبت به دوستت نشون بده. – زنداداش، شما حداقل به من می‌گفتی.

– شهریار خواست خودش در فرصت مناسب بهت بگه، من هم به خواسته‌اش احترام گذاشتم. امیر با دلخوری گفت: – باشه. خانم‌ناز ادامه داد: – لطفاً نذار دخترم گریه کنه. مطمئنم الان به خاطر ناراحتی تو داره از غصه می‌میره. امیر به گلسا نگاه کرد. از شدت گریه، چشم‌ها و نوک بینی و گونه‌هایش سرخ شده بود. – چشم، حواسم هست. – ممنون. بیام خونه حرف می‌زنیم. فعلاً. امیر گوشی را به طرف سپنتا گرفت و با اشاره دست به گلسا فهماند که هنوز برای بخشیده‌شدن راه زیادی دارد. سپنتا مقابلش ایستاد و گوشی را داد به دستش. – برو فعلاً. گلسا که همچنان با شدت گریه می‌کرد، سرش را به علامت مخالفت تکان داد. سپنتا آستینش را گرفت و کمی از اتاق دورش کرد. – یه روزی سرم رو از دستت می‌کوبم به دیوار، کار دیگه‌ای از دستم برنمیاد. انقدر حرصم نده. برو تا اینا بشینن مردونه حرف بزنن. اینجا که بمونی با این فین‌فین‌هات هم اعصاب رو خرد می‌کنی

هم راه عاشق‌کردن این مفلوک رو می‌بندی. – حالش… خوب نیست… کمرش… سپنتا به گلسای مظلوم و سرپایین‌انداخته نگاه کرد و لبخند زد. – قربون آجی زشتم بشم که عاشق شده. برو، خیالت راحت باشه حواسم بهش هست. گلسا سرش را بلند کرد و به در اتاق نگاه کرد. – عمو منو نمی‌بخشه. سپنتا با خنده گفت: – خدایا منو بخور. می‌گم برو اینا آروم بشن، بخشیدن هم به وقتش. موندم این مفلوک عاشق چیه تو شده؟ دختر فین‌فینو! – ببخش سپنتا، من… معذرت می‌خوام. – باشه، بخشیدم. برو. اگر بابات خونه‌ست، همین‌جا صورتت رو بشور بعد برو. – نه، نیست. با عصبانیت گفت و از خانه بیرون رفت. آن لحظه که امیر یقه‌ی شهریار را گرفته بود، تنها کاری که به ذهنش رسید خبر کردن سپنتا بود. سپنتا دوباره به اتاق برگشت و با دیدن تخت، سر تکان داد. – باز که تو نشستی! شهریار کیسه‌ی آب را با دست روی کمرش نگه داشته بود.

دانلود کتاب رمان کوچه چهل پیچ از پرستو مهاجر

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان کوچه چهل پیچ

رایگان
رمان برزخ بازوانت

رمان برزخ بازوانت

پرستو مهاجر
رایگان
رمان بانوی گندم زار

رمان بانوی گندم زار

پرستو مهاجر
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.