BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان یغمای بهار
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان یغمای بهار

کتاب رمان یغمای بهار

نوشته‌ی الف کلانتری
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 1171 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 345

خلاصه کتاب رمان یغمای بهار

دلارای ایلیاتی، زنجیر اسارت را گسست و گریزان از قفس تقدیر، پناه آورد به آغوش مردی که هم خان بود، هم سیبی از باغ ممنوعه.

بخشی از متن کتاب رمان یغمای بهار

دلارای برگشت و گفت: _یه کم داروی گیاهی می خوام بخورم، آب جوشیده لازمه. _یه وقت حالت بد نشه که آقا من رو قربونی می کنه سر راهت. دلارای سری بالا گرفت و نه بلندی گفت. ماه منیر به سمت مطبخ رفت و دلارای راه اتاق خود و آرش را طی کرد. در را که پشت سرش بست و رد پایی از هیچ کس در خلوتش نیافت، نگاه بلوری اش را به در و دیوار اتاق داد. سررند را با کمی سرک کشیدن به دو طرفش، به سمت کتابخانه برد و میان شاهنامه قرارش داد. می دانست کسی به جز آرش، دست به کتاب های موجود در کتابخانه نمی زند. باید به دیدن عمه اش می رفت و شادی اش را به او می نمایاند تا خیالش از زندگی او راحت شود. چند پر از برگ های خشک شده ی گیاهان دارویی بردا شت و گوشه ی شال بلندی ریخت و گره ای به آن زد. به مطبخ رفت، کتری آب جوش را دستگیره ای گرفت و از ساختمان عمارت خارج شد.
هوای اردیبهشت ماهی که رو به پایان بود و خردادی که با گرما و تیزی تابش خورشید، راه را برای حضورش باز تر می کرد. تعدادی از خدمتکاران خانه که دلارای را دیدند، برایش سری تکان دادند و دلارای با مهربانی جواب شان را داد. راه باغ را در پیش گرفت و کلبه ی ماهرخ برایش بسیار دوست داشتنی بود. جای پاهای خیالی آرش را که برای اولین بار ملاقاتی خصرمانه با او داشت را در خاطرش زنده کرد، در همان مسیر گام بر می داشت. _خانم؟ با شنیدن این لفظ، قدم هایش کند تر شد اما توقف نکرد. هنوز به این واژه عادت نکرده بود که دوباره به همان نام خوانده شد. کتری را دست به دست کرد و خودش هم چرخید. با دیدن امینی که جز یک بار سلام شنیدن از او، دیگر حرفی میان شان نبود؛ چهره اش را به همان حالت سابق و پر از غرورش گرداند. _سلام، کاری داری؟ امین چشمانش را به جای پاهای دلارای روی زمین خیس از آب، کشاند
و گفت: _آقا گفتن به ماه منیر بگم بیاد سراغ تون و بگه واسه غروب برنامه نچینید که اقا باهاتون کار دارن. یعنی باید همراشون یه جایی برین که ماه منیر نبود و خودم دیدم تون، گفتم پیغوم خان رو برسونم. نپرسید مقصدشان کجاست، همین که آرش بود برایش کفایت می کرد. _ممنون که گفتی. خود خان کجا رفتن؟ _خواهش می کنم خانم، حرفی نزدن فقط سوار اسب شدن و به تاخت رفتن. با اجازه تون. دلارای سری پایین آورد و به راهش به سرمت کلبه ادامه داد، اما نگاهی پنهان میان درختان گردو را ندید که خصمانه آن دو را می پایید. به خانه رسید و در را بی هوا باز کرد. ملوک را با آوایی بلند صدا زد اما با دیدن آن چه روبرویش می دید، صدا در گلویش ماند. هول زده کف د ستش را زیر کتری داغ گذا شت و صدای جیغش با پرت شدن کتری و بیرون ریختن آب، همزمان شد. با همان گالش ها به داخل دوید.
سر ملوک را به آغوش گرفت و از روی گلیم برداشت. دست روی گونه اش گذارد، پلک هایش تکان نخورد. نفسش را حبس کرد و نبض ملوک را گرفت. گوشش را روی دهان عمه اش گذاشت و انتظار گرمایی را دا شت اما نفس بی رمق ملوک، فقط سرما را به تن او نشاند. _عمه؟ سیلی آرامی به صورت ملوک زد اما باز هم واکنشی نداشت. صدایش بالاتر رفت و به ناچار سر ملوک را روی گلیم قرار داد. به سمت کوزه ی آب بیرون از اتاق دوید. به بغل گرفت و خود را به ملوک رساند. درپوش پارچه ای کوزه ی گونی پیچ را برداشت و دستش را پر از آب کرد. مشت پر آب را روی صورت ملوک پاشید و کوزه را به به حال خود رها کرد. _عمه چشم باز کن، بی تو کسی رو ندارم. قطره اشک درشتی از چشمش روی گونه ی ملوک چکید، سرش را بغل گرفته بود و بغضش تشدید می شد. سرش را رو به سقف گرفت و نالید: _خدا یه خوشی میدی و ده تاش رو به تلخی می کشونی.

دانلود کتاب رمان یغمای بهار از الف کلانتری

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان یغمای بهار

رایگان
رمان تقابل

رمان تقابل

الف کلانتری
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.