BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان یمناربا
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان یمناربا

کتاب رمان یمناربا

نوشته‌ی فاطمه خرمیان
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 555 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 51

درباره کتاب رمان یمناربا

یُمنای نوجوان، درست وسط روزهای بی‌خیالی و خنده، ناگهان با کابوسی روبه‌رو می‌شود که شکل یک مرد را دارد؛ مردی که نه‌تنها هیچ علاقه‌ای به او ندارد، بلکه وجودش را با نفرتی سرد پر کرده است.

بخشی از متن کتاب رمان یمناربا

قبل از اینکه جوابی بده، دستم را کشید و دو سه قدم دورتر از بهنام ایستاد و با صدای ریزی جواب داد: ـ همین‌جا، تو تالاره. «ای وای»ی که گفتم، بین لب‌هایم گم شد. ـ کجاست؟ پری: من که دیگه روم نمی‌شه سر کلاسش بشینم. ـ چرا؟ چی بهش گفتی؟ خیلی ناراحت شد؟ پریسا: خیلی سعی کردم محترمانه بهش بگم، اما ذاتِ موضوع ناراحت‌کننده‌ست. حق داشت بدش بیاد. ـ مگه چی گفتی بهش؟ بگو دیگه، نصف جون شدم. پری: از در که اومدم، در به در دنبالش گشتم، نبود. خیالم راحت شد که هنوز نیومده. یه لنگه پا، عین علاف‌ها وایسادم دم در، الکی با غریبه و آشنا سلام و علیک کردم تا اومد. ترسیدم بیاد تو و یهو فامیلای بهنام ببیننش، هنوز عروس و دوماد نیومدن، شر بشه. هیچی دیگه، کشیدمش یه گوشه. نمی‌تونستم یه‌راست بهش بگم پسرت مشکل روانی داره و از این حرف‌ها. گفتم: «یُمنا از بهنام شنیده شما چند سالی از خانواده‌ی همسر سابقتون دور بودید.

الان اگه دیداری میسر بشه شاید خوشایند هیشکی نباشه.» بیچاره گفت: «آره، راست می‌گی. دوست ندارم مهم‌ترین شب پسرم خراب بشه.» خواست از همون راهی که اومده برگرده که نگهش داشتم. ـ واقعا نگهش داشتی؟ پریسا: آره. با چشم‌های حلقه‌شده و لحنی عصبی پرسیدم: «آخه چرا؟ دیوونه شدی؟» پری: یمنا، یه حرفایی می‌زنی‌ها. مادره، گناه داره. طفلکی با یه مظلومیتی می‌خواست برگرده، جگرم براش آتیش گرفت. ـ الان کدوم قسمته؟ پریسا: اتاق استراحت خدمتکارا. ماتم برد. ـ چرا اونجا؟ پریسا: جای بهتر پیدا نکردم. از اونجا به سن دید داره، کسی هم نمی‌بینتش. دلم براش سوخت. خانم خلیفه هرچقدر هم مادر و همسر نمونه‌ای نبوده، اما این حقش نبود که به‌جای اینکه در نقش مادرشوهر دور و بر عروس و داماد بچرخه، با درماندگی توی اتاق خدمه باشه. آهی کشیدم و زمزمه کردم: «بیچاره.» پری نگاهی سرسری به جمعیت انداخت و با هیجان گفت

ـ راستی، با ملیحه حرف زدی؟ ـ در حد سلام و علیک فقط. پریسا: من رو وسط مجلس خفت کرد. وجدانا داشت می‌ترکید از فضولی، هزار تا سؤال پرسید. خندیدم و گفتم: ـ اینم دلش خوشه. پریسا: فکر کنم بهنام که رفت مردونه، بیاد بشینه جفتت، تا آخر عروسی ولت نکنه. با لبخند فقط نگاهش کردم که پرسید: ـ الان می‌خوای به بهنام گزارش بدی؟ ـ آره. پریسا: باشه، پس من میرم پیش مامانت و حسنا، ببینم کاری ندارن. رفتنش را نگاه کردم تا بین زن‌ها و دخترها گم شد. نسیم هنوز در حال غرغر بود. «من امشب یا این رو می‌کشم یا بهنام رو.» با لبخند حرص‌درآری که طبق معمول از صدتا فحش بدتر بود، بهش نزدیک شدم و گفتم: ـ نسیم جان، می‌شه چند لحظه من و بهنام رو تنها بذاری؟ فکر کنم بهش برخورد، چون با ناراحتی و بی‌حرف به سمت کارآموزهاش رفت. هنوز نگاهم به نسیم بود که صدای بهنام، دقیقاً بغل گوشم شنیده شد: ـ بار آخرت باشه با دوستای من این‌جوری حرف می‌زنی!

لطفاً. لحن دستوری کجا و «لطفاً» آخرش کجا؟؟ نگاهم را به چشم‌هایش دوختم که ادامه داد: ـ دوست ندارم به خاطر یه رابطه‌ی یک‌ساله، چند تا رابطه‌ی ده‌ساله رو خراب کنم. ـ رو اعصابمه. بهنام: عالم و آدم رو اعصاب توئن. ـ عالم و آدم نه، فقط تو و اطرافیانت. بهنام: به هر حال یه تذکرِ تقریباً دوستانه بود. اگر شرایط جور بود، یک لگد حواله‌ی پاش می‌کردم. با عصبانیت گفتم: ـ باشه. بهنام: پریسا چی گفت؟ ـ تو اتاق خدمتکاراست. عصبی شد، این را از خطوطی که روی پیشانی‌اش افتاد فهمیدم. بهنام: قرار شد امشب نباشه. ـ ما همچین قراری نداشتیم. پوفی کرد و ازم رو گرفت. گاهی وقت‌ها خودم حس می‌کردم چقدر حرص‌درآرم. در حالی که به سمیه خانم، دوست خانوادگیمان، از دور لبخند می‌زدم، زیر لب، جوری که بشنود، اضافه کردم: ـ حالا اگه دغدغه‌ات رفع شد، برو دیگه. عروسیه و اون عروس‌کشون آخرش. چند سال اخیر را فقط به خاطر عروس‌کشون، عروسی می‌رفتم.

دانلود کتاب رمان یمناربا از فاطمه خرمیان

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان یمناربا

رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا
رایگان
رمان برزخ اما بهشت

رمان برزخ اما بهشت

نازی صفوی
رایگان
رمان فریاد دلم

رمان فریاد دلم

پاتریشیا
رایگان
رمان سرکوب

رمان سرکوب

آی بانو

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.