BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان برزخ بازوانت
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان برزخ بازوانت

کتاب رمان برزخ بازوانت

نوشته‌ی پرستو مهاجر
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 750 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 180

درباره کتاب رمان برزخ بازوانت

آرمیتا، خواهر عزیز آراد، با مرگی تلخ و خودخواسته از دنیا می‌رود. آراد، سوگوار و خشمگین، تنها یک هدف دارد: انتقام خون خواهرش از مازیار، مقصر این فاجعه. او با نقشه‌ای حساب‌شده، عشق مازیار را فریب داده و به خانه می‌کشاند. اما این دام، به زندانی بی‌پایان برای دختر معصوم و بی‌گناهی بدل می‌شود که هیچ تصوری از این بازی ندارد. در نهایت، آراد او را وادار به ازدواجی می‌کند که بیش از آنکه پیمانی عاشقانه باشد، زنجیری از کینه و انتقام است…

بخشی از متن کتاب رمان برزخ بازوانت

همانطور که پایش را روی پدال گاز فشار میداد بر سر سهرابی هم فریاد کشیده بود که هرچه سریعتر به انبار برود. -آراد خواهش میکنم یکم آرومتر برو کار دستمون میدی. عصبی فریاد زد: -شاهین هیچی نگو، هیچی نگو که نمیخوام دستم به خون رفیقم آلوده بشه. شاهین هم فریاد زد : -دیوانه شدی عقلت سرجاش نیست؟ با مشت روی فرمان کوبید: -نه نیست، نیست لعنتی، شما دیوونه ام کردین تو میدونستی و به من نگفتی؟ -باور کن به جان مادرم تازه فهمیدم نتونستم بهت بگم. آراد سربالا پایین کرد: -باشه رفاقت رو در حقم تموم کردی؛ از امشب دیگه همه چی عوض میشه. شاهین کلافه پوفی کشید. صدای جیغ لاستیک ها و ترمز آراد جلوی در انبار در سکوت شب پیچید. وارد انبار شدند؛ کتش را در آورده و به دست یکی از نگهبان ها داد: -سهرابی اومده؟ نگهبان سرتکان داد. -بله آقا کمی که جلوتر رفت سهرابی از پشت ردیف کارتن ها بیرون آمد . -سلام آقا؟

اتفاقی افتاده این موقع شب؟مشت محکم آراد که روی فکش نشست چند قدم به عقب پرت شد و هرطور بود تعادلش را حفظ کرد. خون از گوشه ی سیبیل پت و پهنش راه افتاد و روی چانه اش ریخت، دست روی آن گذاشت. -آقا جسارته… مشت ها و لگدهای پیاپی آراد بر سر و صورت و تن و جانش فرود می آمد؛ کسی جرات جلو آمدن نداشت؛ آقا بود و ارباب کسی حق دخالت داشت؟ شاهین تلاش کرد سهرابی را نجات دهد . -آراد بس کن این بدبخت چه گناهی داره؟ سهرابی نفس بریده روی زمین افتاده بود. شاهین مانع بین او و آراد شد. -بس کن آراد . آراد غرید: -مرتیکه همیشه همینطوری برای من کار میکنی؟ همیشه همینطور گند میزنی؟ سهرابی با صورت زخمی سربلند کرد: -قربونت برم آقا آخه چی شده شما از راه رسیدی افتادی به جون ما خب بگو بدونم چه خبط و خطایی کردم چه غلطی ازم سر زده که شما ناراحت شدی نوکرت رو به باد کتک گرفتی؟

-مگه نگفتم در مورد مازیار خوب تحقیق کن؟ مگه نگفتم قشنگ آمارش رو دربیار؟ -گفتی آقا . -پس این آمار غلط چی بود که دادی؟ این مرتیکه که امروز دست یکی دیگه توی دستش بود؛ چرا دختره رو اشتباهی آوردی؟ سهرابی با چشمان گرد شده خیرهی آراد جواب داد : -آقا به مولا درست آمار در آوردیم؛ کلی تحقیق کردیم . آراد خواست دوباره به سمتش یورش ببرد که باز شاهین ناجی سهرابی شد . -مَردَک آمارت غلط بوده؛ دختره رو اشتباهی آوردی؛ عشق مازیار کسی دیگه است لعنتی . سهرابی بزاق قورت داد به یقین اگر شاهین نبود باید فاتحهاش را امشب میخواند. -آقا از آدم مطمئن آمار در آوردم؛ گفت عموی دختره که کارخانه داره توی مجلسی کنار مازیار با هم میگفتن میخندیدن؛ اصلا چند وقته خیلی با هم جیک و پیک دارن؛ یارو گفته مازیار دامادشه. طرف روبرویش هم گفته تو که دختر نداری گفته برادر مرحومم یک دختر داره پنجه ی آفتاب

نصف کارخونه هم از مرحوم برادرم بهش ارث رسیده مازیار هم که همتا نداره ول کنش نیستم داماد خودمه. مازیار هم هیچی نگفته و خندیده گفته شما اختیاردار مایی. آراد فریاد زد: – این شد دلیل؟ فقط چون عموی الین گفته مازیار دامادمه شما ور داشتین دختره رو آوردین دادین دست من که عشق مازیار اینه؟ -نه آقا نه تصدقت باز هم فرستادم تحقیق؛ گفتن مازیار یهجا از قشنگی عشقش گفته موطلایی چشم رنگی همون پنجه آفتاب اسمش هم گفته الین دیگه از این درستتر؟ آراد دستش را داخل موهایش فرو برد و سرش را فشار داد: -آخ خدا دارم دیونه میشم؛ آخه اینا کی هستن دور من جمع شدن؟ چرا درست تحقیق نکردی سهرابی؟ آقا، ارباب، قربونت برم به مولا به پیر به پیغمبر این پازل رو هرجور چیدم به این دختره رسیدم؛ آقا وقتی که مازیار و تعقیب میکردیم دوبار یا شایدم سه بار رفت خونه همین دختره که الان خدمت شماست.

دانلود کتاب رمان برزخ بازوانت از پرستو مهاجر

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان برزخ بازوانت

رایگان
رمان کوچه چهل پیچ

رمان کوچه چهل پیچ

پرستو مهاجر
رایگان
رمان بانوی گندم زار

رمان بانوی گندم زار

پرستو مهاجر
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.