BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان بانوی گندم زار
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان بانوی گندم زار

کتاب رمان بانوی گندم زار

نوشته‌ی پرستو مهاجر
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 392 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 152

درباره کتاب رمان بانوی گندم زار

بانوی گندم‌زار، قصه‌گوی عشق‌هایی است که با سرخوردگی گره خورده‌اند. او از همه‌ی زخم‌ها می‌گریزد تا شاید ذره‌ای آرامش بیابد، اما دوباره گوش می‌شود برای شنیدن قصه‌ای تازه؛ قصه‌ی دختری از جنس عشق و مردی از جنس انتقام. آیا عشق می‌تواند آتش انتقام را خاموش کند؟ یا مرد مغرور و نفوذناپذیر، قلب عاشقانه‌ی دختر را همچنان در هم خواهد شکست؟ غرور، اشک‌های شبانه، انتقام و سرخوردگی… آیا این همه روزی پایان می‌یابد؟ با ما همراه باشید در روایتی که نفسِ عشق را در طوفان احساس می‌جوید.

بخشی از متن کتاب رمان بانوی گندم زار

بغض کردم توی دلم گفتم مسخره بازی چطور این همه عشق رو مسخره بازی می بینه؟ لقمه رو بزور قورت دادم و دست از خوردن کشیدم. می دونی همه چی تمومی به کد بانو اما واسه ی زندگی مشترک جز خانوم خونه بودن به دیگه هم لازمه که زندگی یا بگیره، فقط خانوم خونه بودن کافی نیست خانوم کوچولو! از سر میز بلند شد، به قلب از نوشابه توی لیوانش خورد لیوان رو روی میز شمع ها رو فوت کرد شمع ها خاموش شد مستقیم توی چشام که پر اشک شده بود نگاه کرد گل سرخ رو برداشت با لبخند به سمت سینک ظرفشویی رفت در کابینت رو باز کرد نگام کرد و به محض این که آقاجون پول رو بده مهر طلاق رو توی شناسنامه ات میکوبم. گل رو توی سطل زباله انداخت. بلند شدم شیر آب رو باز کردم و چند مشت آب به صور پاشیدم نباید گریه می کرد. من میتونم بلاخره فاتح قله قلب یخیش باشم.

میوه ای رو از توی یخچال برداشتم و به سمت اتاقش رفتم در زدم تختش نشسته بود و سرش توی لب تاب بود ظرف رو کنارش گذاشتم و نشستم نگاهی به ظرف کرد و دوباره مشغول کارش شد. برای تو درست کردم. نمی خورم دوست ندارم. قبلا که دوست داشتی الان دیگه دوست ندارم. لب تاب رو بست و روی پاتختی گذاشت ظرف ژله رو هم روی لب تاب گذاشت. دراز کشید. نشسته بودم ساعدش که روی چشاش بود تکونی داد میشه اینجا بخوابم؟ پلکاش رو به هم فشاری داد. توی یه لحظه از تخت پایین اومد دستم رو کشید و از اتاق در رو به هم کوبید. دروغ نگفته بودم از رعد و برق میترسیدم از همون شبی که توی جاده به زمین خورد درخت کنار جاده آتیش گرفت و کنترل ماشین از دست پدرم خارج شد. پدر و مادرمون رو همون شب از دست دادیم همون شب بارونی. یه هفته دیگه هم گذشت سهند زودتر از هر شب اومده بود مستقیم به اتاقش رفته بود

معلوم بود که حسابی از چیزی عصبی و ناراحته وارد اتاق شدم کنار پنجره ایستاده بود. سهند جان بیا شام آماده است. به سمتم رخید به لیوان نوشیدنی توی دستش بود چشاش حالت خاصی داشت سرخ بود و نم پوست صورتش هم یکم قرمز بود. به اقاجون چی؟ پرسیدم: در مورد چی؟ فریاد زد: دروغ نگو لعنتی. با ترس گفتم دروغ نمیگما. دوباره فریاد زد: داری دروغ میگی لعنتی چی می خوای از جونم؟ و لیوان توی دستش رو پرت کرد از کنارم رد شد به دیوار خورد و شکست ترسیدم از اتاق بیرون رفتم صدای فریاد کشیدنش و خورد شدن وسایل اتاق سکوت همیشگی خونه رو در هم شکست نیم ساعت گذشت دیگه صدایی از اتاقش نمی اومد. دلشوره ی این که بلایی سر خودش آورده باشه. روی زمین نسته بود تکیه به دیوار پای راستش رو دراز کرده بود و پای چپش رو آرنج روی زانو گذاشته بود در حالی که خون از کف دستش می چکید!

با عجله جعبه کمک های اولیه را از توی کابینت برداشتم دوباره برگشتم کنارش زانو زدم اتاق به هم ریخته بود. هر چیزی که بود وسط اتاق شکسته و خورد شده بود. آینه آباژور مجسمه تابلوها و… نگاهی به دستش انداختم به شیار کم عمق کف دست سرش رو به دیوار تکیه داده بود و چشاش رو بسته بود روی زخمش بتادین زد. چیزی نیست الان باند می بندم زیاد عمیق نیست. توی سکوت نگام کرد زخمش رو شستشو دادم و باند پیچی کردم. وسایل رو جمع کردم و داخل جعبه گذاشتم گفتم: امشب برو اون اتاق تا این جارو مرتب کنم بین این همه خورده شیشه خطرناکه دوباره زخمی میشی. نیم خیز شدم که شنیدم بی اختیار از ته قلبم از اعماق وجودم گفتم سهند جان. چشمش چکید. دلم آشوب شد دوباره نشستم. امروز طلبکارهام با مأمور اومده بودن شرکت ابروم جلوی کارمندام رفت. داشتن دست بندم میزدن با بدبختی چند روز وقت گرفتم.

دانلود کتاب رمان بانوی گندم زار از پرستو مهاجر

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان بانوی گندم زار

رایگان
رمان برزخ بازوانت

رمان برزخ بازوانت

پرستو مهاجر
رایگان
رمان کوچه چهل پیچ

رمان کوچه چهل پیچ

پرستو مهاجر
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.