BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان حقیقت تلخ
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان حقیقت تلخ

کتاب رمان حقیقت تلخ

نوشته‌ی مریم 23
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 196 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 84

خلاصه کتاب رمان حقیقت تلخ

این رمان جلد دوم رمان پایان تلخ هستش. داستان از زبان راوی روایت می‌شود… شخصیت‌های اصلی ما، حوریه و ایلیا هستند. اما سوال اینجاست: چه ارتباطی بین حوریه، ایلیا و امیرحسین وجود داره؟ حوریه، دختری خجالتی و ۱۸ ساله‌ست که برای گذروندن دوره‌ی کارآموزی عکاسی، با ایلیا و عموی دوست‌داشتنی‌اش، شاهو، همکاری می‌کنه. همین همکاری، آغاز آشنایی اون با ایلیاست… اما همه چیز به همین سادگی نیست. پشت این ماجرا، رازهایی پنهانه… حقایقی که هیچ‌کس ازشون خبر نداره. سوالی که باقی می‌مونه اینه: این حقایق چی هستن؟ و چرا انقدر تلخن؟ جوابش رو باید توی داستان پیدا کنین… بخونین تا بدونین!

بخشی از متن کتاب رمان حقیقت تلخ

حوریه شونه‌ای بالا انداخت و گفت: اینطور که تعریف می‌کرد انگار با پدرم زیاد اینجا میومدن… یه جورایی براش خاطره سازه… اخمای شاهو در هم شد… فنجون چاییش رو برداشت و جرعه‌ای نوشید… فنجونش رو روی میز گذاشت و خم شد سامسونتش رو از کنارپاش برداشت… روی پاهاش گذاشت و درش رو باز کرد… باکس قهوه‌ای شیکی که با ربان قرمز کادوپیچ شده بود رو از توی سامسونتش خارج کرد… سامسونتش رو بست و کنارپاش گذاشت… باکس رو روی میز گذاشت و هل داد طرف حوریه… حوریه متعجب به باکس نگاه کرد… شاهو ابرویی بالا انداخت و با لبخند گفت: نمی‌خوای بازش کنی؟! حوریه با لبخند و خوشحال باکس رو برداشت و بازش کرد… از دیدن گوشی سفید رنگ داخلش چشماش گرد شد… دستش رو روی دهنش گذاشت تا جیغ نزنه… گوشی رو از توی باکس در اورد و با دقت نگاش کرد… خوشحال گفت: چقدر خوشگله!
شاهو چشمکی زد و گفت: قابل حوری بهشتی منو نداره! حوریه گوشی رو روشن کرد و همونطور که به صفحه ش خیره بود گفت: مامانمم همیشه همینطوری صدام می‌کنه… اخمی بین ابروهای شاهو نشست… فنجونش رو برداشت و جرعه ی آخر چاییش رو خورد… حوریه که با گوشیش مشغول بود اخمی کرد و گفت: ولی اگه مامانم بفهمه ناراحت میشه… شاهو کنجکاو به حوریه خیره شد و گفت: خب نزار بفهمه! حوریه تند به شاهو نگاه کرد و گفت: یعنی دروغ بگم؟ شاهو سری به نشونه منفی تکون داد و گفت: نه… فقط قرار نیست همه چیو هم بدونه! ولی من چیزی ازش مخفی نمی‌کنم… شاهو چشماش رو ریز کرد و گفت: مامانتم چیزیو ازت مخفی نمی‌کنه!؟ حوریه خواست جواب منفی بده که یاد صحبتای داییش با مادرش افتاد… با بغض گفت: چرا… شاهو خونسرد گفت: پس دیگه فکرش رو نکن… نزار گوشی رو ببینه فقط همین!
حوریه سری تکون داد و حرفی نزد… «وقتی اون چیزیو که به قول دایی حقمه بدونم ازم مخفی می‌کنه، منم چیزیو که حق داره بدونه ازش مخفی می‌کنم» صدای شاهو مانع افکارش شد: اینقدر فکرتو درگیر نکن… بگو ببینم داییت چیکارست؟ حوریه نگاهش رو به شاهو دوخت و گفت: شرکت داروسازی داره… شاهو ابروش رو بالا انداخت… «اونم مثل من تغییر حرفه داده» سوال بعدیش رو پرسید: ازدواج کرده؟ حوریه سری تکون داد و گفت: داییم یه ازدواج ناموفق داشت… همسر اولش فوت شد… وقتی شرکت دارو سازیش رو راه انداخت با یکی از شرکاش ازدواج کرد… که اونم مثل خودش همسرش رو از دست داده بود و یه پسر هشت نه ساله داشت که من اون موقع یه سالم بیشتر نبود و چیزی یادم نیست… اینا رو هم مامانم برام تعریف کرده… شاهو به فکر فرو رفت و سری به نشونه فهمیدن تکون داد که حوریه گفت: یه بار ازت پرسیدم ایلیا چه نسبتی باهات داره
جوابمو ندادی! شاهو با صدای حوریه از فکر بیرون اومد… لبخندی زد و گفت: پسر برادرمه… حوریه سری تکون داد و گفت: روز عید فطر دیدمشون! شاهو با اخم گفت: کیا رو؟ برادرت و همسرش و مادرش… شاهو هول گفت: خب؟ حوریه متعجب گفت: همین دیگه… احوال پرسی کردیم و تموم! یعنی حرف دیگه‌ای نزدین؟ مثلا چه حرفی؟ شاهو به خودش اومد… از خونسردی حوریه متوجه شد حرفی راجع به گذشته بینشون رد و بدل نشده… خونسرد شونه ش رو بالا انداخت و گفت: هیچی… همینجوری پرسیدم! با گوشیش مشغول‌ور رفتن بود که صفحه ش چشمک زد… تماس داشت! از یه شماره ناشناس… از روی تخت بلند شد… لای در رو باز کرد و نگاهی به بیرون انداخت… «فکر کنم مامان تو اتاقشه» در اتاقش رو بست و به طرف تخت رفت… روی تخت دراز کشید و پتو رو تا روی سرش بالا کشید… قسمت سبز رنگ وصل تماس رو لمس کرد.

دانلود کتاب رمان حقیقت تلخ از مریم 23

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان حقیقت تلخ

رایگان
رمان پایان تلخ

رمان پایان تلخ

مریم 23
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.