داستان درمورد یک دختریه که به اس ام علاقه داره و دنباله ددی میگرده ولی در این راه زندگیش به جاهای مختلفی کشیده میشه که…
ملینا انور خط ترکیده بود میمون ملینا:خودتو ب کشتن نده…با بابایی من میریم…باز این باباییشو کبوند تو سر من…. هِی منه تنها….من: باش میتونی گمشی…ملینا:خخخ چشم عشقم…آروم به سمته دسشویی حرکت میکنم. بعد از کارای مربوطه… حالااا من چی بپوشم؟ اووووم یک مانتو کتی ک بلندیش تا بالای زانوعه و یک شلوار لوله تفنگی و یک مقنعه مشکی برمیدارم و می پوشم و بعد از زدن ی خط چشمِ نازک، یک رژ لب کمرنگ صورتی کم رنگ و یک ریمل دیگ چیزی نمیزنم و بعد پوشیدن کفشای اسپورته سورمه ایم راه میفتم. من چرا انقدر شونه هام سبکه؟ بله کولمو برنداشتم؛ سریع ب خونه برمی گردم و کوله و کتابای لازممو برمی دارم ب سمت در میدوم که ملینا و ددیشو می بینم، ایش…آروم به سمت ماشین میرم و سلام میکنم….
دیدگاه کاربران