BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان معجزه دریا
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان معجزه دریا

کتاب رمان معجزه دریا

نوشته‌ی مریم روح پرور
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 4540 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 447

درباره کتاب رمان معجزه دریا

موضوع اصلی رمان معجزه دریا:
مسیح، پسری مغرور و مرموز، مأمور شده تا برای سرقت یک گردنبند میلیاردی، به رز نزدیک شود؛ دختری زیبا، آزاد و مستقل که تنها کافی‌ست بخواهد، تا همه‌چیز در اختیارش قرار گیرد. اما در کنار رز، دختری به نام نیلی حضور دارد. دوست صمیمی‌اش که از همان دیدار اول با مسیح سر ناسازگاری دارد. جدال بین این دو از همان ابتدا شعله‌ور است، و مسیح چنان اعصاب نیلی را به بازی می‌گیرد که حتی یک روز آرام هم نصیبش نمی‌شود. در این میان، مسیح که بیش از حد مغرور و خودخواسته است، به خاطر این مأموریت مدت محدودی فرصت دارد. اگر نتواند نقشه‌اش را به موقع اجرا کند… همه‌چیز از دست می‌رود. حتی شاید چیزی بیشتر از آنچه تصور می‌کرد.

بخشی از متن کتاب رمان معجزه دریا

مسیح نیش خند زد و رز برای سامیار ابرو تکان داد که حرف نزند ، مسیح به یک باره چرخید سمت سامیار خم شد که هر سه نفر ترسیدند و نیلی با عجله سمتشان رفت که مسیح گفت این صحنه هایی که واسه تو هیچی نیست بزار تو خلوتت هیچی نباشه نه دسته جمعی جلوی چند تا دختر، این کارا بی غیرتیه هر چند بعید میدونم اینم برات اهمیت داشته باشه. نیلی کنار رز ایستاد و گفت چرا یکی نمیره بگیرتش. الان کی جرات داره هنوز قلبم تو دهنمه. نیلی نچی کرد و سریع سمت مسیح رفت و بازویش را گرفت و گفت مسیح تموم شد بیا بریم. مسیح به زور از سامیار نگاه گرفت به بقیه نگاه کرد و گفت امروز این چیزا براتون عادیه فردا یه چیز دیگه بعدم میشینید میگید چه دنیای خرابی شده، نمیگید ماییم که خرابش کردیم. نیلی بازویش را فشرد و مسیح چرخید همراه او سمت پله ها رفت، اشکان عصبی لگدش را به مبل کوبید که میترا گفت
گفتم این فیلم نزارید، مسیح هیچ جوره کنار نمیاد، گفتید به راهش میاریم، حالا بیاین جمعش کنید. سامیار آهی کشید و گفت اما عجب صحنه ی توپی بود، فکر نمیکردم انقدر واضح باشه. میترا چپ چپ نگاهش کرد و گفت من با صداشون موی تنم سیخ شد بخدا میدونستم الان مسیح اون کارو میکنه که کرد. رز خودش را روی مبل رها کرد و گفت چه اخلاقی داره! بیش از اندازه متفاوته. سامیار از جایش بلند شد و سمت لپتاب رفت و سی دی درونش را برداشت گفت شما بمونید همین جا من میرم فیلمه رو ببینم. اشکان نیش خند زد و گفت معلومه هنوز تو کفشی. سامیار خندید و گفت نه خداییش بدم میاد فیلم نصفه نیمه ببینم. آره فقط هندزفری بزار صدای خودتم در نیاد. سامیار بلند خندید از پله ها بالا رفت. نیلی به او که عصبی سیگار می کشید نگاه کرد که یکدفعه مسیح چرخید و گفت دیدی؟ نیلی غالب تهی کرد و گفت نه من که تو آشپزخونه بودم.
مسیح چشمانش ریز شد اما نیلی سریع نگاه دزدید و خودش را به آن راه زد و گفت اصلا مگه چی بود تو اون جوری ترش کردی؟ مسیح سمتش رفت و گفت تو ندیدی! نه…خب من که نبودم. مسیح جلوتر رفت رو هب رویش ایستاد، نیلی به چشمانش نگاه کرد و مسیح به لبش نگاه کرد و گفت یه مشت آدم بیشعور این فیلمارو میبینن، این جوری هم که داشتن نگاه میکردن انگار خودشونو جای اونا می دیدن. نیلی از خجالت نگاه به زیر برد که مسیح گفت تو که ندیدی خجالتت واسه چیه؟ مگه میدونی چی بود؟! نه… من خجالت نکشیدم. مسیح دست بالا برد و انگشت شصتش را گوشه ی لب نیلی کشید، نیلی سریع چشم بالا آورد کمی سر عقب کشید که مسیح گفت درسته تو داشتی نوتلا می خوردی. نیلی عقب رفت و گفت من میرم اتاقم الانه که رز بیاد. آن را گفت سریع از اتاق مسیح بیرون رفت، مسیح به انگشت کاکائوی اش نگاه کرد
و شانه بالا انداخت انگشتش را در دهان کرد و سمت پنجره رفت. ساعت دو شب بود خسته گردنش را تکان داد و با لبخند به کار تمام شده اش نگاه کرد، از جایش بلند شد سمت کمد رفت و درون کمد گذاشت، لباسش را در آورد و کلافه تیشرت صورتی گشادی تنش کرد. همان لحظه صدای قفل در، در اتاق پیچید و در اتاق باز شد، مسیح با دیدن نیلی که طاق باز روی تخت افتاده بود، ابروهایش در هم رفت به دستش که هنوز کش دورش بود نگاه کرد، در را قفل کرد سمت تخت رفت، رویش نشست و خم شد سرنگ را از روی تخت برداشت و کش را از دور بازویش باز کرد همه را جمع کرد درون کمد گذاشت، به نیلی که چشمانش بسته بود نگاه کرد و عصبی غرید این روزا روزای آخره، دیگه هیچ وقت این جوری نمی بینمت. دوباره لبه ی تخت نشست به چشمان بسته اش نگاه کرد و دست پیش برد روی پیشانی عرق کرده اش گذاشت.

دانلود کتاب رمان معجزه دریا از مریم روح پرور

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان معجزه دریا

رایگان
رمان تاو نهان

رمان تاو نهان

مریم روح پرور
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.