BoOoOok.ir
  • ورود
لوگو بوک
  • بوک دات آی آر
  • دسته بندی موضوعی
    • آموزشی
    • بیوگرافی
    • پزشکی
    • تاریخی
    • جغرافیا
    • درسی
    • رمان ایرانی
    • رمان خارجی
    • روانشناسی
    • زبان اصلی
    • سیاسی
    • شعر و ادبیات
    • فلسفی
    • کتاب صوتی
    • کسب و کار
    • مذهبی
    • موسیقی
    • موفقیت و سبک زندگی
    • هنر
    • ورزشی
    صفحه نویسندگان
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • کتاب
  • رمان ایرانی
  • رمان کافه سن ویتون
کتابخانه بووک
معرفی و دانلود کتاب
رمان کافه سن ویتون

کتاب رمان کافه سن ویتون

نوشته‌ی نیلوفر قنبری
ناشر آزاد
سال انتشار 1404
تعداد صفحات 587 صفحه
نوبت چاپ چاپ اول
بازدید 99

درباره کتاب رمان کافه سن ویتون

پری، دختری که کودکی‌اش با تاریکی و زخم شروع شد؛ قربانی تجاوزی شد که آینده‌اش را از همان ابتدا غارت کرد. خانواده‌اش، از ترس نگاه‌ها و قضاوت‌ها، به شهری دیگر کوچ کردند و با آن سفر، گذشته‌ی پری را دفن کردند یا دست‌کم، فکر کردند که دفن شده. حالا پانزده سال گذشته، و پری دیگر آن دختر خاموش و شکسته نیست. او بازمی‌گردد، با یک هدف روشن: انتقام. در راه بازگشت به تهران برای اجرای نقشه‌اش، گرفتار باندی از قاچاقچیان انسان می‌شود. با سختی از چنگ آن‌ها می‌گریزد و در مسیر با دو زن غریبه آشنا می‌شود که پناهش می‌دهند. خانه‌ای که به نظر امن می‌رسد، اما سرنوشت باز هم بی‌دلیل او را به لبه‌ی پرتگاه می‌کشاند. ماهان، برادر یکی از همان زن‌ها، مأمور پرونده‌ی مردی به نام “محراب” است. همان کسی که پری سال‌هاست کابوسش را می‌بیند. حالا سرنوشت این دو را در کنار هم قرار داده؛ پری، تشنه‌ی انتقام، و ماهان، تشنه‌ی عدالت. راهشان یکی می‌شود، اما چیزی که منتظرشان است، تنها سایه‌ی حقیقت نیست… رازی است که می‌تواند همه چیز را ویران یا نجات دهد.

بخشی از متن کتاب رمان کافه سن ویتون

پا در کوچه‌ی خاکی و خالی که گذاشتم، تمام حس‌های بد توی دلم ریخت. انگار وارد بی‌کس‌وکارترین کوچه‌ی شهر شده‌ام. صدای کشیده شدن آج کتانی‌هایم روی سنگریزه‌های کوچه با صدای امواج دریا مخلوط شده بود. بوی شوریِ دریا، پارس بی‌وقفه و اعصاب‌خردکن سگِ عمادکور، کتانی‌های پاره‌ام، شهریه‌ی عقب‌افتاده‌ی دانشگاه، نداری و بی‌مادری، همه‌اش سنگ شده بود و توی حلقم گیر کرده بود. نه می‌توانستم گریه کنم، نه می‌خواستم که اشک نریزم. آن وسط بی‌خودی به خودم امید می‌دادم همه‌چیز درست می‌شود؛ اما درست که نمی‌شد هیچ، روزبه‌روز به بدبختی‌های قبلی‌ام هم اضافه می‌شد. همین‌طور که داشتم به خانه نزدیک می‌شدم، دلشوره‌ای که چند ساعت پیش به دلم افتاده بود، داشت بیشتر می‌شد. انگار عالم و آدم قصد کرده بودند آن شب رخت‌هایشان را توی دل من بشویند. همیشه‌ی خدا همین‌طور بود؛ هر وقت قرار بود اتفاق بدی بیفتد

از روز قبل دلشوره امانم را می‌بُرد. زیر چراغ برقِ سرِ درِ خانه‌ی فاطی دهن‌لق ایستادم. پشه‌های سمج دور لامپ می‌چرخیدند و صدای سگ عمادکور قطع نمی‌شد. با به یاد آوردن آن سگ، لب‌هایم را از حس چندشی که به دلم می‌انداخت جمع کردم. حیوان آن‌قدر زشت و بدترکیب بود که باید برای هر بار دیدنش کفاره می‌دادی. شاید اگر خودِ عماد هم می‌دانست سگش آن‌قدر زشت است، این‌همه دوستش نداشت. اما او همیشه هوای سگش را داشت. دلم نمی‌خواست به خانه بروم؛ اما تاریکی و کوچه‌ی سوت‌وکور و صدای سگ، مرا بر آن داشت تا زودتر به سمت خانه پا تند کنم. جلوی درِ زنگ‌زده و پوسیده‌ی آهنی که ایستادم، صدایی ناآشنا از حیاط شنیدم. سعی کردم بفهمم صدای چیست؛ اما موفق نشدم. کلید را در قفل چرخاندم و در را با یک پا به داخل هل دادم. با دیدنِ عامر خان و مردی غریبه که روی تختِ گوشه‌ی حیاط نشسته بودند، وارد حیاط شدم.

زیر لب سلامی دادم. عامر خان با اشاره‌ی دست حالیم کرد زود به خانه بروم. زیر نگاه آن مرد غریبه، کتانی‌هایم را از پا کندم و با عجله وارد خانه شدم تا بی‌خودی گزک دست عامر خان ندهم. عمه مهلا گوشه‌ی اتاق نشسته بود و چشمان خالی‌اش را به پنجره دوخته بود. به طرفش رفتم و دست روی شانه‌اش گذاشتم: ـ عمه! عمه مهلا با شنیدن صدایم از جا پرید و «هان»ی گفت و دستش را برای لمس کردنم دراز کرد. دستش را گرفتم و گفتم: ـ سلام. چرا تو تاریکی نشستی؟ ـ سلام جانُم، چرا این‌قدر دیر اومدی؟ بعدشم مگه واسه من فرقی داره تاریکی و روشنی؟ ـ کار داشتم عمه. این آقاهه کیه تو حیاط؟ ـ دوست عامره دیگه، از همون رفیقای بیابونیش. یه تریلی گنده ندیدی سر خیابون؟ ـ تریلی؟ نه بابا، حواسم نبود. حالا واسه چی اومده؟ کی می‌ره؟ عمه مهلا لبش را گاز گرفت و سرش را به سمتی دیگر چرخاند. ـ چی بدونُم دختر؟ داشت دروغ می‌گفت.

عمه را خوب بلد بودم؛ مثل همه‌ی وقت‌هایی که وقت دروغ گفتن، رویش را از آدم برمی‌گرداند. با اینکه نابینا بود، اما این عادتِ همه‌ی آدم‌هایی‌ست که موقع دروغ گفتن توی چشم‌هایت نگاه نمی‌کنند؛ حتی اگر کور باشند. ـ عمه دلم شور می‌زنه. ـ پاشو دست و روتو بشور و برو شامتو بخور. گشنگیت هم از دلشوره‌ته لابد جانُم. یک بغض نامحسوسی توی صدایش بود. یک چیزی شده بود که من از آن بی‌خبر بودم و عمه خوب می‌دانست چه خبر است. از خستگی در حال مرگ بودم و شکمم از گرسنگی به قاروقور افتاده بود. دست و رویم را شستم و لباس محلی بلندی که خاص زنان جنوبی بود به تن کردم. جوراب‌های سیاه و ضخیمم را هم پوشیدم و به آشپزخانه رفتم. درِ قابلمه را که برداشتم، خبری از لوبیاپلوی عمه نبود. چه خوش‌خیال بود این عمه‌ی ساده‌ام که فکر می‌کرد آن نره‌غولِ توی حیاط با یک بشقاب غذا سیر می‌شود.

دانلود کتاب رمان کافه سن ویتون از نیلوفر قنبری

دانلود کتاب با لینک مستقیم PDF

کتاب های مشابه رمان کافه سن ویتون

رایگان
رمان اسموتی با طعم مرگ

رمان اسموتی با طعم مرگ

نیلوفر قنبری
رایگان
رمان فردا بدون من

رمان فردا بدون من

آتوسا مهریار
رایگان
رمان اوج لذت

رمان اوج لذت

بار بارا کارتلند
رایگان
رمان مهناز زنی شانزده ساله

رمان مهناز زنی شانزده ساله

آرام
رایگان
جوانه های پائیزی

جوانه های پائیزی

پرویز قاضی سعید
رایگان
حجله ای در شهر ممنوع

حجله ای در شهر ممنوع

پرویز قاضی سعید
رایگان
رمان رهایی از منجلاب

رمان رهایی از منجلاب

ملکه یخی
رایگان
رمان عشق شبانه

رمان عشق شبانه

ترمه
رایگان
رمان صدای بارون عطر نفسهات

رمان صدای بارون عطر نفسهات

هاوین امیریان
رایگان
رمان مایدا

رمان مایدا

ویولا

دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه لغو پاسخ

گزارش کپی‌رایت

رمان ایرانی

  • دانلود کتاب رمان فردا بدون من از آتوسا مهریار (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان اوج لذت از بار بارا کارتلند (رایگان)
  • دانلود کتاب رمان مهناز زنی شانزده ساله از آرام (رایگان)
  • دانلود کتاب جوانه های پائیزی از پرویز قاضی سعید (رایگان)
  • دانلود کتاب حجله ای در شهر ممنوع از پرویز قاضی سعید (رایگان)

رمان خارجی

  • دانلود کتاب ویلیام فاکنر از ویلیام ون اوکانر (رایگان)
  • دانلود کتاب ژان کریستف از رومن رولان (رایگان)
  • دانلود کتاب سفر به قطب شمال از ژول ورن (رایگان)
  • دانلود کتاب آن سوی نیمه شب از سیدنی شلدون (رایگان)
  • دانلود کتاب بازماندگان از کلی بلر (رایگان)

پربازدیدترین‌ها

تمامی حقوق این وب‌سایت متعلق به بوک دات آی آر است. استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و لینک مستقیم مجاز است.