هیچ وقت میونه ی خوبی با بچه ها نداشتم ولی همیشه همه چیز طبق میل ما نیست و گاهی لازمه کاریو انجام بدیم که هیچ علاقه ای بهش نداریم. +شما مطمئنید با موندن شبانه روزی مشکلی ندارید؟ البته جمعه ها خودم خونه هستم و شما لازم نیست اینجا باشید.
-مشکلی ندارم.
+یه مسئله دیگم هست، همسر من فوت کرده و منو دخترم تنها زندگی میکنیم تا حالا هرکی اومده با فهمیدن این موضوع پشیمون شده با این قضیه چی؟ مشکلی ندارید؟ مگه میشه دختر جوون باشی و از تنها موندن با یه مرد نترسی؟ مسلما اگه مشکل جای خواب نداشتم به هیچ عنوان این کارو قبول نمیکردم ولی الان همه چی فرق میکرد من چاره ای جز اعتماد به این مرد به ظاهر متشخص نداشتم فقط امیدوار بودم هیچ وقت از این اعتمادم پشیمون نشم آروم و دو دل نه گفتم سرشو تکون داد و پا روی پا انداخت +بسیار خب از فردا تا یک هفته میتونید کارتونو به صورت آزمایشی شروع کنید.
-آزمایشی چرا؟
+دخترم خیلی بد قلقه باید ببینم میتونه با شما کنار بیاد یا نه. مکث کوتاهی کرد.
+در ضمن تا هفته آینده گواهی عدم سوء پیشینه و گواهی عدم اعتیادم بگیرید بادم حسابی خالی شد و همه ی ذوقم دود شد و به هوا رفت.
-اینا واقعا لازمه؟ چشمای عسلیشو تنگ کرد و مشکوک به چشمام زل زد +بله لازمه چطور؟ از نگاه تیزش دستپاچه شدم و هول گفتم -هیچی همینطوری پرسیدم همین که پامو از خونه ش بیرون گذاشتم تماس گرفتم و گفتم پشیمون شدم من انقدر احمق بودم که با خودم فکر نکردم با این اعتیادم چطوری میتونم شبانه روز تو خونه کسی باشم، قطعا به یه ماه نرسیده میفهمید. ساعت هشت شده بود از صبح دربه در دنبال کار گشتم و از خستگی رو پام بند نبودم یه ساندویچ فلافل گرفتم و به مسافرخونه برگشتم موندن اونجا خیلی برام سخت بود چون اکثرا مرد بودن و از نگاهشون معذب میشدم
سریع لباسامو عوض کردم و بعد از خوردن ساندویچ و قرص سرماخوردگی که صبح خریده بودم روی تخت خزیدم و پتو رو روم کشیدم خدارو شکر آدم حساسی نبودم وگرنه نمیدونم باید با اون پتو و بالشی که اصلا از تمیز بودنش مطمئن نبودم چیکار کنم. گلوم خیلی خشک بود و چند بار پشت سرهم سرفه کردم سرماخوردگیم حاد بود و به مراقبت و استراحت احتیاج داشتم ولی وقتی براشون نداشتم طاق باز دراز کشیده بودم و نگاهم به سقف نم زده ی اتاق بود شدیدا دلتنگ بودم، دلتنگ پویا، دلتنگ بابا، دلتنگ روزای باهم بودنمون و این دلتنگی ها خواب رو از چشمام گرفته بود به این فکر میکردم چی باعث شد به اینجا برسم شاید همه چی از رفتنم به مزون ونوس شروع شد شایدم نه، باید به عقب تر برمیگشتم به مرگ بابا و اعتیاد پویا، البته شروعش خیلی مهم نبود پایانش مهم تر بود که انگار به این راحتی ها قصد تموم شدن نداشت.
دیدگاه کاربران